اینک معجزه:ایناها بهار...
آتش شکفته
در پیرامون
سرخینه ی لبان دلدار
اخگران لاله به صحرا
شراب اشراق
سعادت شرقی
اینک معجزه
ایناها بهار![]()
![]()
![]()
آتش شکفته
در پیرامون
سرخینه ی لبان دلدار
اخگران لاله به صحرا
شراب اشراق
سعادت شرقی
اینک معجزه
ایناها بهار![]()
![]()
![]()
فردا
بهار
فردا
عبور
فردا
پیمان دوباره ی باور![]()
سر هر کوچه ی ما آتش بود و پرواز گام های کودکان و پیران... . و خوشتر زنی زیبا که ماسک وحشت زد و به میان جمع پرستاران آتش آمد و چه زیبا رقصید: تا کور شود هر آن که نتواند دید!
چهره ها دیشب همه لبخند
دستان همه آواز
چشمان
تمامی میعاد...
![]()
ایرانیان «آتش پرستار» بوده اند نه «آتش پرست»
شبانگاه شعله
گام های آواز
دستان دوستی
یگانگی چشمان
انبوه هم دلان
میعادگاه باور
![]()
آرش نور آقايي :ازچهارشنبه سوري با نام جشن سوري در تاريخ بخارا ياد شده است.هم اكنون در مكان هاي مختلف كشورمان اين جشن با نام هاي متفاوت ياد ميشود:«در خراسان به آن چهار شنبه سوري ـ در اصفهان،چهارشنبه سرخي ـ در شيراز و بندر عباس، چهارشنبه اخر سال ـ در لاريجان، چهارشنبه شوري ـ در مازندران و گرمسار، آخر چهار شنبه ـ در حوزه ايران مركزي، چهارشنبه سهري ـ در آذربايجان، توز چهار شنبه ـ در گيلان، گول گوله چهار شنبه ـ در قزوين، كوله چهار شنبه»
اما در معني واژه سوري هم عقايد مختلف است: برخي عقيده دارند كه واژه " سوري" از واژه پهلوي "سوريك" به معناي سرخ آمده است.بعضي ها هم معني جشن از آن برداشت كرده اند و عقيده دارند كه "سور" همچنان كه در" سورچراني" و "سور دادن" و" ختنه سوران" آمده به معني جشن و سرور و مهماني است.گاهي هم عقيده بر اين است كه "سوري" از ريشه "سوئيريه" كه در پهلوي به معناي جشن و مهماني است ، نشات گرفته است.
به نظر ميآيد از جشن چهار شنبه سوري در متون قديمي و مخصوصا قبل از اسلام خبري نيست. و بدين جهت احساس ميشود كه اين جشن بعد از اسلام در ايران رواج پيدا كرده باشد.
يكي از دلايلي كه چهار شنبه سوري را به بعد از اسلام منتسب ميكند، برگزاري اين جشن در بعد از ظهر روز سه شنبه آخر سال است.زيرا بنا بر تقويم قمري به فرض روز چهار شنبه از غروب روز سه شنبه آغاز ميشود.
از طرفي اعراب، روز چهارشنبه را نحس ميدانستند و درآن روز عروسي و مسافرت و حمام و ... نميكردند. و احتمالا ايراني ها تحت تاثير اعراب ،آخرين چهار شنبه سال را با مراسمي به پايان ميبردند تا از نحسي چهار شنبه هاي سال جديد دور باشند.
از سوي ديگر،ايرانيان تا قبل از اسلام آوردن از اسامي روزهاي هفته( شنبه، يك شنبه و ...) استفاده نميكردند و هر روزماه براي خودش اسمي داشت كه با آن ناميده ميشد.
دلايل بالا براي اين بود كه بگوييم تا قبل از اسلام از آيين چهار شنبه سوري حداقل به شكل امروزي خبري نبود.
موضوع جالب اين است كه چهارشنبه هاي آخر سال(اسفند ماه) در بعضي از شهرها اسم خاصي دارند كه ار آن جمله اورميه و اردبيل و زنجان هستند.در زنجان اولين چهار شنبه اسفند ماه به نام "موله"، دومين چهار شنبه به نام " سوله"، سومين چهار شنبه " گوله" و آاخرين چهار شنبه به اسم "كوله" است.
"كوله" در زبان زنجاني به معناي كهنه و فرسوده و در كردستان به معناي خاكستراست. امروزه در جشن چهار شنبه سوري آتش روشن ميكنند كه اين موضوع شايد به منظور گريزاندن سرما و فراخواني گرما باشد. شايد به خاطر شگون آتش در خاطر ايرانيان و همچنين در ارتباط با داستان ضحاك و فريدون باشد.آدميان بعد از اينكه مطلع شدند فريدون بر ضحاك پيروز شده ،آتش افروختند تا به همديگر اين پيروزي را اطلاع دهند و جشن گرفتند. درواقع بيانگر پايان دوران تاريك ضحاك است.
همچنين از لحاظ استوره شناسي ، پريدن از روي آتش را ميتوان به گذر از آتش سياوش، براي اثبات بي گناهياش نسبت داد.در دوران باستان و حتي بعد از آن در بسياري از تمدنها ، گذر از آتش براي اثبات بيگناهي انجام ميشده است.
از آنجا كه استوره سياوش به زعم دكتر مهرداد بهار با مراسم خدايان شهيد شونده در ايران ، بين النهرين ، مصرو بسياري از تمدنها يكسان است و اسنادي در دست است كه اجراي اين مراسم را با فصل بهار كه فصل باز زايي طبيعت است تطبيق مي دهد، بنابراين محتمل است كه بتوان بسياري از مراسم نوروزي را با استوره سياوش نزديك دانست.
از مراسمي كه در اين جشن رواج دارد ميتوان به فالگوش ،فالكوزه ، قاشق زني و خوردن آجيل مشكل گشا اشاره كرد. ![]()
۴ شنبه سوری
در راه است
خود را باور کن...
![]()
مانده
دو گام تا آتش
فراسوی سرخی
نیایشی است
بانو
سپید را از تن در آورده
آن سوی برکه های ماه
پوشیده
سبز و
قرمز بهار...
ای نازنین
بیرون در آ
تو
هم
از کلاف کینه و ریا
این همه چرک و کثیف
کهنه را
از جان عاشقت
بکن
بریز
در دهان شعله و
با
پاکی
یگانه شو...
![]()
3 گام تا آتش!
اندُهان از ما دور
سه شنبه شب دور هم!
![]()
وفاداری
نوروزِ با وفا
هر سال روز
بر سر قرار
می آید به این دیار
تو هم ای نازنین
اگر
رفیق شفیقی
درست پیمان باش!
![]()
بهار در شعر
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك
شاخههاي شسته، باران خورده، پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
برگهاي سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمههاي شوق پرستوهاي شاد
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك ميخندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار.(فریدون مشیری)
![]()
پایداری
در این دنیا
همه
نمی مانیم ما
مگر
نوروز جاودانه
و
انسانیت ناگزیر
![]()
سفیران نوروز
رفته اند به هر دیار
تا بیابند
مردمان اهورایی را
آماده
بهار را
به پیشباز
![]()
زنده باد نوروز
زیبا
آزاد
سرافراز
که می گذرد از مرزهای استبداد
بی روادید و گذرنامه
تا اندرونه ی دل مردم...
![]()
از افق های دور
یک نغمه
یک سرود
می رسد به گوش
...
تنها
فقط
جان های آسمانیند
می شنوندش
به هوش:
نوروز
میعادگاه پیمان های روز بهی
در راه...
![]()
پرنده عاشقانه
صبح را در خواب کوچه خواند...
کنجکاوی کودکانه ای رد ترانه را گرفت...
درختِ لختِ شکوفه لبخند زد...
مادر کنار پنجره آمد. گلدوزی بهار را به سوی آسمان
آینه برد...
و
پدر
خسته
خمیده و ناباور
پرسید:
بهار می شود؟
![]()
...
مگر ۴ شنبه سوری و نوروز و ۱۳ به در به داد ما برسد تا باستانیت عاطفه امان را دوباره به یاد آوریم...
دوستدار همه ی بچه های ایرانی مانده...
![]()
بانوی از سفر
پرنده مکثی کرد.
بالی تکاند. گردن کشید به سوی عطری دور.
پیچک دیوار ها بالا گرفت ستاره های شکوفه را.
درگاه خانه ی دلم را تقه ای به صدا در آورد.
از رخوت بستر تنهایی و دربدری بیرون پریدم. بن بست های خانه را تا درگاه دویدم. آغوش گشودم...بانوی من بود، باز گشته از سفر...گرد غربت های کشورهای رفته را از دستانش ستردم. نغمه های آسمانی سرانگشتانش را بوسیدم...
و او آنگاه از پنهانگاه سینه اش، پیام بهاران را به من خوراند...
پرنده بال کشید.
گل لبخندی زد.
آسمان شیهه کشید...
و ما دور از چشم سیاهی یکی شدیم...
![]()
براي ثبت نوروز در تقويمهاي آينده سازمان ملل و يونسكو، در سايت petitiononline امضا كنيد.
به گزارش ايسنا، تعدادي از علاقهمندان با انتشار نامهاي خطاب به بان كي مون ـ دبيركل سازمان ملل متحد ـ در سايت petitiononline ثبت نوروز را در تقويمهاي آينده سازمان ملل خواستهاند.
در اين سايت، قسمتي براي امضاي درخواستكنندگان وجود دارد. براي انجام اين كار بايد ابتدا روي لينك زير كليك كنيد: http://www.petitiononline.com/Norouz سپس روي click here to sign petition كليك كنيد و پس از آن نام، آدرس پست الكترونيكي و شهر و كشور محل زندگيتان را در فرم وارد و سپس بر preview you signature كليك كنيد، در پايان نيز گزينه Approve signature را بزنيد.
طبق اعلام سايت، اين درخواست از سوي مركز فرهنگي ايران واقع در شهر سانديگو در ايالت كاليفرنياي آمريكا نوشته شده است.
petitiononline سايتي واقع در ايالت ارگان آمريكاست كه با هدف بهرهگيري از باستانيترين روشهاي دموكراسي مردم يعني امضا فعاليت ميكند و تاكنون بيش از 78ميليون امضا را براي موضوعهاي مختلف از مردم گرفته است.
متن نامه اين سايت خطاب به بان كي مون به اين شرح است: «چند هزاره است كه مردم ملل مختلف سال نو را بهعنوان نخستين روز بهار جشن ميگيرند. امروزه بيش از 300ميليون نفر در جهان، روز اول بهار را بهعنوان سال نو جشن ميگيرند كه به نوروز مشهور است.
تقريباً تمام مردمي كه اين مراسم را جشن ميگيرند، در كشورهاي عضو سازمان ملل زندگي ميكنند و متأسفانه هيچكدام از تقويمهاي سازمان ملل يا آژانسهاي وابسته به آن، اين تاريخ مهم را گرامي نميدارند، درحاليكه اين كار براي ديگر جشنهاي كشورهاي عضو انجام شده است.
ما، امضاكنندگان اين نامه، از شما بهعنوان كسي كه بالاترين سمت را در سازمان ملل دارد، درخواست ميكنيم كه از آژانسهاي مرتبط بخواهيد تا اين از نظرافتادگي را در تقويمهاي آينده سازمان ملل تصحيح كنند.
خواهشمنديم، بهترين آرزوهاي ما را پذيرا باشيد و از توجه به اين درخواست مهم متشكريم».
![]()
درود!
می گویی غربت سرد است و ایرانی های ۷۰ و دو تن در برج های عاج خود تپیده اند...دیوار های رابطه و آسمان خراش های بیگانگی...
چرا نمی آیید؟
شکوفه های ایرانی دارند بیرون می زنند. در خنکای ترمه های باد شرقی این دیار، بوی بهار می آید...
دارد کهنِ نو بر می گردد...
و تو ای نارنین!
با بهار سفر کرده باز گرد...
دوستدار همه ی شما
![]()
دیگه چه خبر؟
با ئی میل، شماره تلفن تماس خود را برایم بفرست.
![]()
دوست نارنینم که دلواپس ۴ شنبه سوری هستی!
...هر گونه برخورد سیاسی با سنت و برداشت گروهی، به تخریب و زمینه سازی خشونت می انجامد...
![]()
و این هم شعری برای "پری کوچک غمگینی..." تنها مانده در پاریس:
از سطر نخست سحر
دیشب از رویا بیرون پریدم و
دوباره
ترا
بر کرانه ی کارون
در پناهگاه نجابت نخل
در آغوش گرفتم
![]()
دیدار
بربلندای باور بازُفت
پرشور پیری
ایستاده چون شمایل یک اسطوره
سرودی را فریاد می کشد:
" آن جا
در انحنای پژواک
در ته دره
پرسبزه سرخ
جا گداشته ام جوانی
و اکنون هن هن کنان
اندوه تورم پیری را بالا می کشم
تا دمیدن روز بهی..."
![]()
نوید
برگ برگ
ابرها به هرسو
کاویده دشت ها
پراکنده به پیرامون
از زیر خاک
خش خشی خیس
ناخنی به تقلا
نک می زند پیوسته به پوسته
پستان صحرا
اشکم زمین، زن
و
کم کم
آن کهن سرود می روید به بیرون:
- " بهار ناگزیر
- در راهست..."
A green whisper
Rolls up to heaven
Spring is on the way…
![]()
سکوهای ناپیدا
سبز
بهار در راه را
آذین می بندند...
در گلدان های فایبر گلاس
هیچ گاه
جوانه نمی زند نوروز...
![]()
دوست عزیزم، سلام
حالا من از کوه و کمر و دشت های سبزینه پوش خوزستان به تهران درآمده ام. در این گذرگاه مرکز پایتخت می شنوم که ماهی ها فریاد می زنند: بهاربهاربهار:
بهار
مراسم گردهمایی دوستداران هفتکل را دیگر به جوانان اهل هفتکل داده ام و برای مراسم هم نمی توانم به این شهر دوست داشتنی بیایم...
شنیده ام که استاد عبدالکریم بهنیا عمل قلب باز انجام داده و اکنون روبراه است...هرکجا هست خدایا به سلامت دارش...
دیروز که از بهبهان بیرون می زدم، دیدم پشت یک ۱۸ چرخ چنین نوشته شده:
اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست...
ایام نوروز هم در تلاش معاش خواهم بود...
به امید Homecoming
بین ما همه چیز برقرار است الا روزنامه ی بوسه هامان...
دور دور در سرزمین زادگاهیم
![]()
فقط باید بگویم که در جغرافیای بی ملیت عشق، بی روادید و گذرنامه
دلباختگان دنیا
از یک مذهبند...
با بوسه های بارانی...
![]()
نمی دانم دلخوری تو از چیست؟
ایران عزیز ما چه ندارد؟
چرا از پیله ی سیاست و کاستی های حکومتی به زادگاهت می نگری؟
مشکل مزمن ما آمدن ایکس و رفتن وای نیست.
درد ما زنده باد و مرده باد های بی حاصل و این مرض عصبیت دیرینه است...
ادای دین را از خود شروع کنیم.
حقیقت، ایمان در عمل است.
حقا کزین غمان برسد مژده ی امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند...
من نه به تحزب باور دارم و نه مرید و مرشد بازی.
خانه تکانی و تحول را از خود شروع کنیم...
اکنون که دارم این یادداشت ها را برایت می نویسم، در برابر دشت ارجان ایستاده ام. خورشیدهای یقین می شکفند از انتهای مطلق...چه آنگ باشکوهی می نوازد این صبح!
دشت های زیبای صمیمیت این دیار را با چه عوض کنیم؟ کویر لایتنای عرفان ایرانی را کجا می توانیم بیابیم؟
مرمرزار کوهستان های بختیاری و خط رنگی کوچزیان بی آلایش...نجابت زیبای زنانمان و این هوش بی همتای هم ولایتی های مان...
و...
باز هم از زیبایی های ناپیدا مانده ی ایرانی برایت خواهم نوشت...
می بینمت.
![]()
دیوارهای اتاق هم می دانند که بی تو هم با تو ام!
همین غروب باشکوه، چیزی در گلویم گُر گرفت: شعله ی شعر، نیاز مرموز یک هماغوشی، وسوسه مرگ و میل سیری ناپذیر دانستن مفهوم عشق؛ مرا برای چند لحظه سروشی کرد...
رو به بلندای ارجان شتافتم... فرایند زایش و زاری... ترا می جستم... بوی گل باقلا، گوشه ای از دشت را هاشور می زد... گنجشک ها شاخه را می آراستند و من در پیِ بی نبود سراسیمه ماندم... کجایی تو ای زیباترین!
تقلای سرودن شعری در ستایشت کردم و درماندم...
خوشا سلطنت غزل غزل های سلیمان!
و...و اینک فقط می توانم درخواست کنم:
ای شب به هوش باش که امشب بانوی نیایش های من تنها به بستر می رود...
ای ستاره ها، بر سپیده گردن او طلوع کنید...
و ای کودکان کبریایی، به آغوش او درآیید تا من از راه باز گردم...
عزیزم!
همه ی این کلمه ها را همان کتیبه بدان از یک سرسپرده ی باورمند...
ایستاده در انتظار تا طلیعه ی بهار...
![]()