Prelude
پیش درآمد
کبوتران کلماتند
که پیشا خورشید
انگشتانِ بیدار باشِ بیدِ مجنون پشت پنجره ام
را به خشاخش وا می دارند
تا دور مانده از لعنت ابلیس
نداهایِ شناور در سیّاله ی صبح را
بر بومِ دکّه ی میدان بنگارم...
آن گاه
دور از چشمِ دوشکاها و خشمانیش دشنه ها
رج رج دیوارها را
از صفحات بی انتهای روزنامه ی آینده
بیارایم
پیاله های شب را به پستو پنهان دارم
فنجان های روز را بیرون در آورم
و در سرانجامی سرآغاز
به سویِ شهرِ ایستاده در آستانه
بشتابم.../ هاشم حسینی، از دفترِ "پرنده هنوز می خواند"
![]()