یک اتفاق عجیب!
بله نازنین! همین دیروز در شرکت ساختمانی مهندسی... موقع ناهار آشپز باشی بختیاری نسب ما، برای یکی از راننده های عرب که دوست عزیزش است، به جای دو سیخ کوبیده، ۴ سیخ اختصاصی گذاشت لای برنج ها...
اما رفیق با مرام عرب من، سینی غذا را برگرداند و گفت:
خور زُمار! یا برای همه بچه ها ۴ سیخ بذار یا برا مُ هم ۲ سیخ...
آشپز باشی که حالش گرفته شده بود، با عصبانیت گفت:
انتظار نداشتوم محبت مونه ئی طور جواب بدی...
رفیق من هم گفت:... آخه دو سیخ اضافه از گلوم پایین نمی ره... تو به مُ کمتر از همه بدی اشکال نداره...اما به انتظار نابجا عادتم بدی بی عدالتی را در رگ و خونم نهادینه می کنی...مُ هم از تو انتظار ناراستی نداروم!
و...
دیگر آن که هنوز می توان بی چراغ انسان یافت...
البته دور از هیاهوی عربده کشان قداست و عصمت و طهارت...
...
باقی بقایت
...
سید آواره!
در نقطه صفر مرزی عشق!
![]()