واژه های پراکنده ی خیابان که مردم بودند...
پارسه
روزنامه ای برای فردا
![]()
امروز
دو شنبه
18 آذر 1387
8 دسامبر 2008
9 ذی الحجه 1429
سرمقاله
چرا دولت هایی که در سه دهه ی اخیر تاکنون در ایران حاکمیت داشته اند نتوانسته اند دست کم از هم گرایی هم اندیشان خود برخوردار باشند؟ یک دولت با رویکرد "سازندگی" به زایش سرداران سوداگر پرداخت و دیگری انگار که میسیونری خیراندیش باشد، همه ی آرمان های ملت به میدان آمده برای تحقق اهداف مصادره شده ی انقلاب را فدای تسامح و تساهل سفارشی کرد که استاد بی بدیل، زرین کوب، اصول آن را در کارنامه هایش ارایه نمود و با تأسف از تاریخ به نقطه ی صفر رفتن انقلاب های ایرانی یاد کرد. و دیگری با دولتی پرهزینه و خرج کردن از جیب محرومان جامعه، فربه ساختن سوداگران همراه و متشکل ساختن ارتش رو به تزایدی از نارضیان کشور به اجرای شتابزده و ناشیانه ی سناریویی
نا متناسب با اوضاعی آشفته و در روزگاری پیش بینی ناپذیر، در حال خودزنی سیاسی است...
این نابسامانی نظری و گسیختگی رفتاری در میان نیروهای بالا نشین قدرت که همگی خود را پیرو یکتا اندیشی می دانند، به کدام سمت و سو جریان خواهد یافت؟
چه کسانی از این شرایط بهره کشی خواهند نمود؟
![]()
آخرین گزارش
دیشب
در سرمای بی کسی میدان ونک
تمامی
فال های حافظ
یخ زدند
در دستان بی خانمان مردی مجسمه...
![]()
یادداشت ها
1.
4 راه اسلامبول: غرش موتورها، پوزخند دلار و پاوند و یورو...
دوده ی چرب شهری که به خناق افتاده...مجسمه های ایستاده در صف اتوبوس فردوسی به میدان آرژانتین...
کوچه های بن بست آرزو و در پشت لاله زار، شاعری شهرستانی که در پناه ستون های ترک برداشته اش – نجابت، تکه نان به شتاب برداشته از سطل یک ساندویچی را نجویده می بلعد...
2.
گدای اتوبوس، جوانی بود با لهجه ای خش دار و نه آن پارسی معیار تهرانی.
سوار اتوبوس ونک به جمهوری شد، با برگه های چرک و عکسی از یک شمایل رنک و رو رفته در قطع آ 4 .
- باید دیه بدم... 4 میلیون و الا تا دوماه دیگه آماده ش کنم افتادم زندون... گفتم بیام تهران با معرفتن... تا حالا 300 هزارتومن جمع کرده ام... کمکم کنید... بیفتم حبس گرفتارم می مونم...
اتوبوس راه افتاد.
یک براد پیت ایرانی که دانشجو بود و داشت از 16 آذر می گفت، از من پرسید مگه بلیطی نیست؟
- نه، 150 تومن...
همه داشتند چرت می زدند و زنی که به حریم مرده ها نفوذ کرده بود، چاپ تازه ای از "کاپیتال" را لای روزنامه ی اطلاعات ستر عورت کرده برای زنی ایستاده در ته اتوبوس با دست آزاد دیگرش پیام می داد که بیا اینجا بشین...
سر خیابان شیخ بهاییِ / ملا صدرا، گدا بی آن که چیزی دستگیرش شود پیاده شد و پرید پایین...بعد به همه فحش خواهر مادر داد...
اتوبوس در هجوم خودرو های سرگردان گرفتار ماند...
جوان جلویی ما پرسید:
- کجا رفت؟
- کی؟
- همین که باید دیه می داد...
- واسه چی؟
- می خواستم ازش بپرسم 300 تومن را کجا گیر آورد، ما هم بریم اون جا گدایی...
اتوبوس ناله کنان راهش را باز کرد.
و زن ردیف بغل ما به زن آمده نشسته در کنار دستش گفت:
- امشب لبو می چسبه و بعدش چای داغ ...
و براد پیت سرش روی شانه ی من، خوابش برده بود...
دوباره هفت نشانه
7 گذرگاه نکبت نفرین و نفرت نفت
من در توف شرین نیستم.
آقا رضا نیست.
رضا دل قوی نیست. سیروس رادمنش هم نیست.
من در سرای آزادگانم: قبرستون...
آهای کسی خونه نیست...
مامان...
ننه جونُ خرما می خوام با مغز کردو و خوابیده در آرد گندم اصل صحرای توله...
نون تابه ای...
گورستان پر از زمزمه است.
به سراغ قبر مادرم می روم. هر گاه از راه می رسیدم، با هیجان مرا سیر می بویید.
- تو این هوا سرد اومدی دنبال چی پسر؟
- خونه ی حسن شاهرخ را می خوام پیدا کنم...
- تو ئی وخت تاریک.. که چش چش را نمی بینه...
- کار باهاش دارم...
- چه کاری پسرم؟
- خیلی سئوال دارم... فقط اون میدونه... می خوام از سرنوشت اون درویش بپرسم که تو بقچه ش پرِ کتاب بود و یک روز اومد تو گاراژ پشت مغازه ها ی اخولی و نصیری و سیدضامن بیتوته کرد بعدش کجا رفت...
سوز سردی می وزد.
در قبرستان شبحی پاورچین پاورچین پیش می آید.
ردای سپیدی پوشیده و انبان سنگینی رو شانه دارد...
خودرو نوشته ها
گزل گوزوَ قزبا اولوم/ گوزل خالق...(وانت کرج)
Hey Cowboy! ( مسافرکش کرج ازادی)
Eltemas ( پیکان میدان کرج)
![]()
خواندنی های خبر
یونان در دستان اعتراض جوانان می لرزد...
|
با قتل يک نوجوان اتفاق افتاد | |
|
اوباما با ایران مدارا خواهدکرد
بودجه ی احمدی نژاد: با نفت یا بدون نفت؟
۱۶ آذر: روز که نمی توان پیامش را فراموش کرد
| هاشمى رفسنجاني: چرا نبايد جزو مرفهترين مردم دنيا باشيم | |
|
آسوشيتدپرس: يك مرد 44 ساله آمريكايي به جرم روشن كردن كباب پز ذغالي در آپارتمان دستگير شد.
وي به خاطر به خطر انداختن جان همسايگانش بازداشت شده است.
|
|
|
ميخائيل يلي زاروف نويسنده جوان روس توانست با رمان «کتابدار» عنوان برگزيده بوکر 2008 روسيه را از آن خود کند و جايزه 20 هزار دلاري بوکر روسيه را بگيرد. هيات داوران در بيانيه خود زبان طنز اين کتاب و همچنين قرابتش با احساسات مخاطب را دليل انتخاب کتاب دانسته است. اين کتاب حکايت تغيير رويکرد يک شخص بزدل و ترسو به يک قهرمان واقعي است. ميخائيل يلي زاروف گفته او دقيقاً در اين کتاب، سير تحول شخصيتي يک کتابدار بزدل به يک قهرمان واقعي را نگاشته است. امسال در رقابت بوکر روسيه 91 عنوان کتاب نامزد دريافت جايزه بودند. به گزارش فارس جايزه ادبي بوکر روسيه 17 سال است که برگزار مي شود. از ميان برگزيدگان دوره هاي قبلي اين جايزه ادبي مي توان به بولاد اوکودژاوا، ولاديمير ماکانين و ليودميلا اوليتس کايا اشاره کرد. در یکی از میدانهای معروف رم در نزدیکی معبد کهن پانتئون، یکی از معروفترین بستنی فروشیهای رم قرار دارد. این مغازه متعلق به رضا جواد پور، بستنیساز و بستنی فروش معروف ایرانی است.کمتر کسی است که اهل بستنی نباشد. مورخها میگویند، تولید ومصرف بستنی به چین باستان برمیگردد. البته در دوران کهن، در رم و یونان باستان هم چیزی مثل بستنی وجود داشته که ترکیبی از یخ یخچالهای طبیعی و خوردنیهایی مثل میوهجات، عسل یا گلاب بوده است. از جمله شخصیتهای تاریخی که عاشق بستنی بودند، اسکندر کبیر است. در قرن شانزدهم میلادی ایتالیا به یکی از مکانهایی بدل شد که بستنیاش بسیار معروف است و این معروفیت تا به امروز ادامه داشته است. البته هر کشور و منطقهی دیگری، بستنی ویژهی خودش را دارد، مثل ایران با بستنی زعفرانی، «اکبر مشتی» یا سنتی.
|
پیام های مردم به مطبوعات
يقين بدانيد اگر برنامهاى داشته باشيد که به مردم پول نقد بدهيد به عنوان يارانه يا هر چيز ديگر، همين خودش گرانى را دامن مىزند و اوضاع را بدتر مىکند.
حيات نو: منظور پيامدهنده دولت است نه روزنامه حيات نو.
ديروز تلويزيون مي گفت در كشور مالزي دولت هر چه تبليغ مي كند مردم بروند حج، كسي استقبال نمي كند. اي كاش دولت كاري مي كرد كه از طريق كشورهاي مشابه مانند مالزي مي شد رفت مكه و 20 سال چشم به راه ثبت نام نمي مانديم... .
يدا... مهرافروز 2151/قدس
![]()
پارسي بنويسيم
به جاي مقدمه بنويسيم پيشگفتار، سرآغاز / به جاي اعتقادات بنويسيم باورها/ به جاي مطيع بنويسيم فرمانبردار/
|
|
به جاي مخفي بنويسيم پنهان، نهان/ به جاي مخلوق بنويسيم آفريده/ به جاي باسكول (فرانسوي) بنويسيم ترازو/ به جاي بالكن (انگليسي، فرانسوي) بنويسيم ايوان. / دنیای اقتصاد