بررسی کتاب

کتابخانه ی خوزی

"مدیر مدرسه": دریچه ای به فرهنگ روزگار رفته

منبع بررسی کتاب: مدیر مدرسه/ سید جلال آل احمد (48-1302) .- تهران: نهاد کتابخانه های عمومی کشور، موسسه ی انتشارات نشر، 1391

"مدیر مدرسه" ی آل احمد، داستان بلندی در نقد نظام آموزشی دوره ی پهلوی دوم، از زبان راوی ( شخصیتی شناور بین راوی بیگانه ی آلبر کامو و رند پرخاشگر / لویی فردینان سلین در "سفر به انتهای شب")، در روندی بیشتر توصیفی وکمتر گفتگویی پیش می رود.

فضای داستان در شرایطی شکل می گیرد که مدیر مدرسه از کوزه آب می نوشد. به زخم بچه ها مرکو کوروم (اگر در دسترس باشد) می زنند. دریافتی حقوق ماهانه ی ناظم مدرسه یک صد و پنجاه تومان است . کار چاق کن های  انتخاباتی از صندوق فرهنگ (آموزش و پرورش) حقوق می گیرند. راوی سیگار اشنو می کشد. دم در زندان شلوغ است و کلاه مخملی ها، ژیگولوها، عم قزی گل بته ها، خاله خانباجی ها وجود دارند. اصل چهار ترومن کارگشایی می کند. دبستان داستان را با ذغال گرم می کنند. آموزگاران کراوات می زنند.  بچه تاجر در مدرسه کله قند می فروشد و شاگرد کلاس پنجم "فاعل" است و یکی از بچه های کلاس پایین تر "مفعول"... آقای مدیر، ناظم و پدران کودکان را با ترکه مجازات می کنند و بر این باورند که "خدا شلاق را واسه ی چی آفریده؟" ...  مدیر پیشین را که مخالف رژیم بوده و در دبستانش داس و چکش را نقش می زدند، زندانی کرده اند. "انجمن محلی" از راه کارگشایی بر آن است تا راهی برای ورود به امکانات مدرسه برای اجرای برنامه های خود بیابد. در زنگ تفریح بچه ها به جان هم می افتند و هم دیگر را زخمی می کنند و  صد برابر علم و فرهنگ، له له می زنند تا آب بنوشند. و آب دبستان، از مظهر قنات تأمین می شود.

کتاب شتابزده نوشته شده و هنوز به افزوده و ویرایش ها نیاز دارد. شخصیت ها وابسته به راوی هستند و بازآفرینی پویایی ندارند.

داستان بین تک نگاری و حرکتِ دراماتیزه، نوسان دارد.

زبان و نوشتار مدیر مدرسه، منبع مفیدی برای ارزیابی های جامعه شناختی و سند ماندگاری برای بررسی سرشت سلطنتی ناتوان در مدیریت بهینه ی نهادهای فرهنگی حکومت خود است.

راوی خصوصیات خود آل احمد را دارد: دانای کل، داور، پرخاشگر و روشنفکر.

او حتی بی محابا در بخشی از این روایت- اندرز به  ناظم مدرسه ، به سید بودن خود اشاره می کند.

برای شناخت بیشتر راوی /نویسینده / جلال آل احمد به چند عبارات از کتاب اشاره می شود:

از در که وارد شدم، سیگار دستم بود و زورم آمد سلام کنم.5

همان روز وارسی فهمیده بودم که مدیر قبلی مدرسه زندانی است. لابد کله اش بوی قرمه سبزی می داده... 7

و چون سید اولاد پیغمبر بودم، ازم عذر خواست...20

در همان هفته ی اول به کارها وارد شدم. 21

نوکر دولت...32

نان گدایی، فرهنگ را نونوار کرده بود.33

شش تا عکس زن لخت. لخت لخت و هر کدام به یک حالت و در هر حالت هزار عور و اطوار... گاهی ازین جور عکس ها دیده بودم، اما یادم بود که هیچ وقت نخواسته بودم دنیای خیالم را با این باسمه های فرمایشی مکدر کنم...34

..مرده شور! 40

 ... خیلی از جیره خوارهای دولت را در ادارات دیگر، یا میان همکارانم دیده بودم. 70

... و تازه خنده دار این بود که با این رفتارم می خواستم فقر را بکوبم. 71

امضای آدم معرف شخصیت آدم است. 72

خاک بر سرهای احمق! با این پدر و مادرها، بچه ها حق دارند که قرتی و دزد و دروغگو از آب در بیایند. این مدرسه ها را اول باید برای پدر و مادر ها باز کرد. چقدر دلم می خواست یارو را با آن دهان دریده اش زیر مشت و لگد می انداختم....78

اگر "مدیر مدرسه "را بر مبنای ادبیت زبان بسنجیم، آن را اثری خواهیم یافت که در برابر گذشت زمان رنگ می بازد و در میان خوانندگان / خواستاران قصه ی ایرانی شمار ناچیزی را به سوی خود می کشاند.

مراجعان به این کتاب در کتابخانه ی های عمومی اندک و نیاز بازار کتاب به آن در حد صفر است. مخالفان این گزاره خود می توانند به پویشی کتابخانه ای / میدانی دست بزنند و نتایج کار را به همگان عرضه دارند.

زبان قصه برای جوانان پارسی خوان این هزاره، سنگین و تا حد زیادی مبهم و دشوار است. چند نمونه از واژگان چیره بر دستگاه بیان کتاب (diction)، گویای مطلب خواهد بود:

 دنگم گرفته بود 5، عقم نشسته بود 6، نطق غرایی 8، شرعیات 10، قبل منقلی 11، کلمات قرآن مطنطن 13، مستراح 14، تصدیق  آبله کوبی 15، پیزرها 15 و 62  و 75، صدای سوز و بریز بچه ها 19، بچه های جغله 21، اباطیل 23، لوله هنگ 25 ، بیجک 27، جوجه فکلی ها 27،  عَلَم صراطی 29،  منتظر الوزارت 30، روی جلد اشنو نوشتم 31 ،  چلفته 47، میتینگ دادن 50،  عور و اطوار 57،  طرف مخاصم است69، او به تلویح حالیم کرد 73، قران و سعدین 74 ، ما سبق 75، مردکه ی دبنگ 77.

سبک کتاب تا حدی ناتورالیسم، اما ناتوان ( در مقایسه با آثار امیل زولا و صادق چوبک) است. همه ی شخصیت های درمانده اند و اسیر. جامعه  از بیماری های تنانی و روانی رنج می برد. کورسوی رگه های طنزی بیانی نه ساختاری در آن به چشم می خورد و تناقض های دیدگاهی راوی چشم گیر است. او از یک جا با دادن رشوه مدیر می شود و در جای دیگر مدعی است که با بده بستان هایی از این دست سر ستیز دارد. محیط دبستان را با آموزگاران فراری، عقده ( کمپلکس) های رنگارنگ فرهنگی بر نمی تابد و در فرار از مشکلات، دست به استعفا می برد. اما در جای دیگر نسخه صادر می کند که کاش به جای این کودکان، پدر و مادرانشان پشت میزهای دبستان می نشستند.

بی شک کارنامه ی اجتماعی / فرهنگی و تا حدی ادبی جلال آل احمد در عمر کوتاهش ( 46 سال) چشمگیر است. اما اگر این جان شیفته ی عدالت اجتماعی و زیبایی شناختی، خود را از دسته بندی ها و دسیسه ها دور نگاه می داشت، دستاوردهای ماندگار و زیبنده ای را از خود به یادگار می گذاشت. میراث جلال به روندگان ناوابسته ای نیاز دارد تا برنامه های ناکام مانده ی او را از کژی ها و کاستی ها برهانند و با افتخار به ثمر بنشانند.

 

هاشم حسینی / hh2kh@hotmail.co

 برومی، اهواز

07/02/1392