آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت / حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو...
هر پنج شنبه در این کنج!
سرسخن
صیغه ی آمرانه!
این روزها هیاهوی بسیاری در گرفته است. انگار کسی نمی خواهد باور کند که اقای وزیر محترم کشور دغدغه ی نیازهای جنسی جوانان چشم و گوش بسته ی مملکت محروسه را دارد. این نیت خیرخواهانه که در "هم اندیشی }حجاب، مسئولیت ها و اختیار های دولت اسلامی{ قم مطرح شد واکنون موضوعش چنان با جدیت پیش می رود تا گره های کور آن مانند دیگر طرح های معروف به دست کارشناسان زبده ی گشوده گردد؛ با دیدگاه ها و گفتمان های چالش برانگیز همراه گردیده است.
در درستی نظری ( تئوریک) این پروپوزال صادره از سوی یک وزیر و از منظر رویکرد یک دولت مرد کارشناس امور دینی جای بحث وشک نیست. در زیر برآنیم که بابیان تحلیلی برگرفته ار ژرفای جامعه، ایشان را در جریان دیدگاه هایی بی غرض قرار دهیم.
در همین ستون چند هفته پیش نوشته شد که ما در حال گذار هستیم: نه جهش از مرحله ی تولید آسیایی به توسعه ی پایدار روزگار فراصنعتی… بلکه حرکت جنون آمیز از مرحله ی تشویش های انزال… چون کسانی هستند که هنوز خود را از این جاذبه ی شیطانی نرهانیده، فکر می کنند دیگران هم به این بلیه آلوده اند…
شکی نسیت که غرایز و خواسته های فردی هر کسی به خودش مربوط است و عوارض اجتماعی آن به اراده ی قانون. و همگان می دانند که نیازهای جنسی جوانان ایرانی با احکام عمودی و از جمله "صیغه ی آمرانه" قابل حل که نبوده هیچ، بر تنگناها و معضلات فعلی بیشتر می افزاید. افزایش سن میانگین ازدواج به عوامل مختلف اقتصادی، امنیتی و ضریب امید زندگی بستگی دارد و به هیچ وجه با صیغه ی آمرانه قابل حل نیست. همه می دانند و صفحات حوادث دو دهه ی اخیر روزنامه های وطنی شاهدند که امکان استفاده از فعل حلال صیغه فقط در اختیار مال اندوزان جدید بوده است. این روزنامه: با وجود محدودیت ها و سانسور غالب - قلم های شکسته و بسته! به ارایه ی خبرهای تکان دهنده از نوکیسه های چند زنه، آقازاده های حرفه ای آن ها در حیف و میل "بیت المال" و تآثیر مخرب آن بر جامعه داشته اند. دختران شهلای صیغه شده ی زیادی هستند که اکنون در زندان بسر می برند و شوهران موقتشان یعنی آن نور چشمی های نرینه ی "قدرت" ؛ هم چنان می گردند و با افتخار به تعویض "زن" مشغولند.
شایسته است آقای وزیر کشور در یک مصاحبه ی آزاد و با شرکت اندیشمندان و روزنامه نگاران ناوابسته، به این پرسش های مطرح شده از جانب دختران و پسران ایرانی، پاسخ دهند:
1. آیا زنان هم میتوانند "مردان صیغه" ای خود را انتخاب کنند؛
2. در صیغه های ساعتی تکلیف پدر واقعی "بچه ی مردم" چه می شود؛
3. آیا برای زنان حقوق اجتماعی انتخاب همسر قایل هستند؛
4. تنوع طلبی جنسی مردان مرفه که هستی اکثر آن ها به ناف قدرت و مکنت متصل است، چگونه محدود ومهار می گردد؛
5. برای جوانانی بیکار و ناامید که امکان ازدواج ندارند چه تمهیدات و راهکارهایی اندیشیده اید؛
6. برنامه ی کارآفرینی دولت در سال جاری و آتی چگونه است و:
7. زنان صیغه را از چه مراکزی باید گزینه کرد و مسئول سلامت آن ها، بچه های حاصل و مسائل حقوقی آن ها کدام مجراهای مطمئن مدنی هستند؟
در این باره باز هم به سخن خواهیم نشست.
دیدگاه های خود را با این وبلاگ در میان بگذارید.
واژه کلید های مرتبط با این نوشته جهت استحضار برادران و خواهران غیر وطنی:
Commanding concubine ( temporary marriage) ,vertical edicts, concubine per hour, Iranian sexual requirements, marriage age, severe class, Nouveau rich children, orgasm, the jobless, State employment programming, male concubine , Power’s beloved kids
![]()
![]()
دنباله ی داستانِ
نور به قبرت بباره ناظم حکمت!
( بخش ششم)
امجد فیض علیان نزد من انگلیسی آموخت تا در سفر به خارج، به کارش آید. او پس از موفقیت در آزمون های مقدماتی زبان؛ هم چنان که عازم ترکیه می شد، وعده داد که برایم مجموعه ای از شاعر در زندگی دربدر ترک ها ناظم حکمت را برایم سوغات آورد ... و حالا این شما و همراهی با او در استانبول / آنکارا و آنتالیا:
امجد، فردا صبح همراه با پسر خاله نازنین و محرم اسرارش شهرام و دلال و متخصص لباس زیر خانم ها حاج خدارحم برکت نیا که از کاسب های جوان اما خرپول و خوش داد وستد بازار بزرگ هستند رو به سوی سوریه( و البته ترکیه و بنا به شایعه ی یکی از دستفروش به جانب کشور دیدنی آلهِ مان!) بال گشودند و پریدند... بلی، خواننده عزیز، قهرمان خوش شانس داستان ما، آقای امجد فیض علیان حاضر و آماده و مجهز به زبان انگریزی رو به سفر نهاد تا به قول خودش دور از غوغای پول و چُرتکه؛ کمی استخوان سبک کند...
من حدود 15 روز از او بی خبر بودم تا این که یک شب به من زنگ زد.
- هان ! رسیدن به خیر. هاوز اوری تینگ؟
- اکسلنت!
- اونجا چه خبره... ترکیه؟
- آره باید از این سرزمین دوست داشتنی براتون بگم. چقدر داره خوش میگذره.. کتاب مرحوم مغفور ناظم حکمت ترکیه ای را هم براتون پیدا کردم... راستی استاد! نور به قبرش بباره در زبان انگلیسی چی میشه؟
- May his tomb be well- lit! ... برا چی؟
- استاد نمی دونین این نام و کتاب مرحوم مغفور خُلد آشیان ناظم حکمت چه برکت هایی برای من داشت... واقعآ که باید بگویم " خداوند نور به قبرش بباره!" ...فردا عازم بازگشت به میهن مامانی خودمان هستم تا شرح کامل شفاهی سفرنامه ام را در اختیاررتان بگذارم...
(ادامه دارد)
![]()
سخنان بزرگان
- هر آن کو گذشت از ره مردمی / ز دیوان شمر مشمرش آدمی! ( فردوسی)
- فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل / چون بگذریم، دیگر نتوان به هم رسیدن (حافظ)
- نابغه کسی است که پیوسته افکارش را از قوه ی عقل به عمل در آورد. ( بالزاک)
- فیلم همان قدر اهمیت دارد که کشف آتش توسط انسان نخستین. ( روبرتو روسلینی)
![]()
![]()
![]()
فال حافظ
این فال برای دل دریایی "غلام آزاده" است.
بی هیچ شرح و تفسیر و اشاره ای:
دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن / در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
ازجان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ / وانجا به نیک نامی پیراهنی دریدن
گه چون نسیم با گل، راز نهفته گفتن
گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن
بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن
....
پ مانند پارسی
هیچ گاه زبان پارسی تا این حد پرکاربر و در معرض خطر نبوده است.
ضرورت های زبانی که در پی نیازهای گشتاری توسعه و بازتاب های فناورانه اخیر جامعه اطلاع مدار ایرانی بوجود آمده؛ به واژه زایی های خوش ساخت و زیبا و اما متفاوت با آن ها کلمات و عبارت جعلی و متعارض یعنی ظهور دو رگه ها و حرام زاده ها انجامیده است.
چند نمونه :
ادبیات خشونت، ادبیات هسته ای(!؟)
و مانند این ترکیبات جعلی و ابهام برانگیز:
شماره تلفن ها روی تلویزیون شما حک شده...
گاهآ / دومآ ؛
پس از ربودن جایزه نوبل
کویتی ها آنتن ایرانی می خرند( بهره مندی آنها از امکانات پخش برنامه های مستقیم و البته نه "زنده")!
مزارع میگو (!؟)
از هفته ی آینده با ذکر منابع و نام افراد، به خطرات ناشی از کاربردهای هنجار گریزانه ی زبانی اشاره خواهد شد.
![]()
شعری برای شما
روادید
(1)
دیشب دور از چشم عسس
گوش شیطان کر
در ترموپیل بودیم ما
یان ریتسوس و دربدر خانه خرابی چون من
تا در بزم 300
با پرسئوس / خدای یونانی دوستدار ایرانی
آره بر بلندای ترموپیل
چشم حسود کور
باده های ناب حافظانه بنوشیم...
ایلیا بهزادی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()