دریچه ای از شعر و قصه، نقد و نظر
روز حافظ را پیوند مهربانی گردانیم...

 

دیگر ز شاخ سرو سهی بـلـبـل صـبور
گلبانـگ زد که چشم بد از روی گل به دور
ای گلبشـکر آن که تویی پادشاه حسـن
با بـلـبـلان بی‌دل شیدا مـکـن غرور
از دسـت غیبـت تو شکایت نمی‌کـنـم
تا نیسـت غیبـتی نـبود لذت حـضور
گر دیگران به عیش و طرب خرمـند و شاد
ما را غـم نـگار بود مایه سرور
زاهد اگر بـه حور و قـصور اسـت امیدوار
ما را شرابخانـه قـصور اسـت و یار حور
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید تو را کـه باده مـخور گو هوالـغـفور
حافـظ شکایت از غم هجران چه می‌کنی
در هجر وصل باشد و در ظلمت اسـت نور

Hafiz

حافظ

 

The patient nightingale on a branch atop the tree
For the well being of the rose made its plea.
Praise your goodness O rose, and your beauty,
Let not your pride make the nightingale flee.
I complain not of being apart from thee,
In hope of union, I’ll be apart for eternity.
Others delight in pleasure and luxury,
Pain of separation is what delights me.
For nymphs and Paradise, some find the rosary,
Beloved is my nymph, and tavern my garden’s entry.
Drink wine to the music of the harp, be worry free
From he who forbids you joy for God’s mercy.
Hafiz, separation is not at tragedy,
Union in separation, and light in the darkness you see.

© Shahriar Shahriari
Los Angeles, Ca
April 13, 1999

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 16:57  توسط هاشم حسینی  |