تبليغاتX
پرسه های اندیشه

پرسه های اندیشه

دریچه ای از شعر و قصه، نقد و نظر

اکسیر کار

...

سلامم را صبح شنیدی. پیامی از دشت غبار شبنم زده ی ارجان بود...

و من با غرور باز هم می توانم یاد بیاورم که کار می کنم پس هستم.

دوست جوان  CP من در این شرکت که نه زبان انگلیسسی خوبی می داند و نه با شعر و عشق میانه ای دارد و قرار است در ۱۴ ماه اسفند پدر شود، امروز سرِ میز ناهار گفت:

لعنت به پول که به خاطر آن مجبورم دور از زن نازنین پا به ماهم رنج بکشم...

سخن ما در طول روز و هنگام کار و سرکشی به پیشرفت پیمانکاران به درازا کشید...

من گفتم کار اکسیر تکامل شخصیت انسان است و به قولی: آن کس که ۶ روز از هفته را کار می کند، از ۱ روز پایان هفته اش لذت می برد...کار انسان را می سازد...

همین چند لحظه پیش که با هم داشتیم قهوه می نوشیدیم، دریافتم که حرف های مرا تا حدی پذیرفته...

آری!

مشکل جامعه ی ما در نبود قداست جایگاه کار است...

...

راستی دیشب برنامه ی دلبخواهت را تماشا کردی؟

همان طور ولو شدی روی کاناپه... و کم کم بی حضور آغوش گرسنه ی من به خواب رفتی؟

کاش می توانستم جِرم وجودم را برای ۱ دقیقه به انرژی تبدیل کنم به خانه درآیم و ترا ببینم و ببوسم و بعد برگردم به این کارگاه، معبد آمون بید بلند!

دوستدار همیشه تو...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 18:33  توسط هاشم حسینی  | 

کاروانسرای سایبر

نازنینم!

تمام  دیشب به تماشای شط ستاره ها نشستم. تو هم بودی. گفتگویت و و من از طریق  این قوطی کبریت صدای هزاره ی سوم دانایی معرکه بود... نغمه های نگاه شور بر انگیزت مرا سرمست می کرد...

پسینگاه راه افتادم و آمدم تا رسیدم به یک روستا و کاروانسرایی متروک با خانه ای در آنسوش و جوانی بی پا محبوسِ ویلچر که در پشت رایانه اش آزادانه دنیا را وبگردی می کرد...

و او با سخاوت هنوز ایلیش چای باوینه به من داد... و کلوچه ای خرمایی...و امکان بهره مندی از تار جهان گستر...

گوشه ای از دیوارش این نوشته می درخشید:

در حیرتم از مرام این مردم پست

این مردم زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش

تا مُرد، به عزت ببرندش سرِ دست...

و بعد آمدم به استراحتگاهم و بعد خواندن خیال های خوش با تو بودن را از سر گرفتم...

با بوسه ها و بدرودها...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 18:46  توسط هاشم حسینی  | 

نامه ها

خوبی؟

کجایی؟

این جا باران دارد نامه خودش را بر سینه ی پر غبار دشت خوزستان می نویسد و من تپش دل شیداییم را برای تو...

دوستت دارم.

دارم آماده  می شوم که ترا ببینم...

در کنار بید های بلند...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 18:44  توسط هاشم حسینی  | 

نامه از دشت خوزستان

دلدار من سلام!

می خواستم برایت سوغاتی بفرستم. همه ی آن چیزهایی را که گفته بودی بوی روستا بدهد.

می خواستم حتی صدای زن آواز خوانی را برایت بسته بندی کنم که برای دل خودش و هم ولایتی هایش می خواند. می دانی چه می گویم؟ او در شیون جمعی اهالی هنگامی که عزیزشان را به خاک می سپارند، باز هم شیرین می نالد... و در عروسی و یا آن دم فراغت در گوشه اتاق؛ یا زیر ستبر درخت، صدایش دری از بهشت می گردد...

گفتم شاید بتوانم همراه دوست قشقاییم یعقوب همراه شوم و به قول ایرانی های فرنگی، ویک اِند را به روستای مادریش بروم... گفتم و گفتم... آن هم در این جهنم غبار که دشت خوزستان را فرا گرفته...

در تاریخ سه هزار ساله ی اخیر، خوزستان  هم از خاک رنج ها برده و هم از تجاوز و آتش هوا و بی بارانی...

در همین ساعت که دارم این نامه را برایت می نویسم طوفان واپس نشسته، همکاران به تماشای شوی فوتبال آبی و سرخ رفته اند و من ترا به اندرونه دلم وارد کرده ام...

هوس صبحانه ی بعد از پیاده روی و دوش گرفتن را با تو کرده ام... لعنت به پول!

زنده باد عشق!

پاینده باد تو، عزیز همیشه ی خواب ها و خیال هایم...

ساعت پسینگاه

بید بلند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 15:59  توسط هاشم حسینی  | 

امروزهای تنهایی...

خوب من

دوست داشتن به کلام در نمی آید. همان طور که عطر گل دوست داشتنی ات را نمی توانی تعریف کنی. .. وهم چنان که طعم بوسه ای را دور از پچ پچ و شک مدنیت...

پس خوب می دانیم که فقط آغوش و دست های ماست که همه ی این ناگفته ها را تعریف می کنند...

دیروز را به کوه زدم و با عشایر زنده دل گفت و لطف داشتم... دخترکی کنارم آمد و قلمم را با متانت برداشت و طرحی از ماه کشید و سبدی پر از ستاره...

و ما بعد از شیب نرگس زاری کشف نشده به دست چپاول انسان به دیدار زیباترین زن امروزمان رسیدیم که تاول های تنهایی نقطه چینش کرده است...

فردا فرصت بیشتری دارم تا برایت بگویم دلم برای گونه ها و آن دره مرموز تنگ شده...

مادیان ها... آه که شب چه ژرفایی دارد با تو!

مادینگی... وای تو چه ناگفته و ناتمام می مانی!

مادرانه ی همه ی خلوت هایی!

برای ستاره ها امشب کمی آب به ایوان بپاش...

ستایشگر مهربانی های تو

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 19:23  توسط هاشم حسینی  | 

درشهر ارجان...دیوارها کتیبه اند...

عزیز خوبم

فاصله ی بین ما کیلومترها طیاره و ابر است... من به تو گفته بودم تنها نیستم. نمی دانی؟

شنیده ام پشت پنجره ی اتاق خواب متروکه ی ما کلاغی بیتوته کرده است... آیا هنوز هم به همان گوشه ی کهکشان گمشده نگاه می کنی و مرا هم با خود می بری؟

ما هم چنان که عمر را در لایتنای مرگ فرو می بریم، یادمان می ماند که پیش از ما هم دو عاشق گمداده

دور از نگاه مشکوک پیرمردان خنزر پنزری رازهایشان را در پای سرو باغ پشت آن صخره چکانده اند...

امروز صبح از کوچه ی کهنه ی ارجان گذشتم... همان "جوب" های سرباز و همان سادگی و صمیمی باستانی... با یک خیاط آشنا شدم که نسبش را چنین برایم زمزمه کرد:

حسین عیسا اوس اسد کل نوروز خیاط...

و یک روزنامه نگار سالمند را دیدم با شور جوانی دهه های سی و چهل...

حالا که خودروی مهندس آمده دنبالم مجبورم یادت را ترک کنم و به دشت بزنم...

می بوسمت

با دهانی سرشار از کبوتر و کودک...

هاشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 19:45  توسط هاشم حسینی  | 

مرا با بوسه های سرانگشتانت دریاب...

عزیزم

باز هم نیمه شب بود ، یعنی درست ۱۳ ثانیه از پلک شب رفته، با خیال تو بیدار شدم... و تا نم نم شبنم دشت بهبهان بیدار ماندم... این بزرگ مردی کوچک که با او آشنا شده ام بوی آویشن می دهد و از تبار یوسف و کاظم است... برایت خوانده بودم که:

سرِ چِل پله کون کِردِن درازوم

ای خدا وَم برسون یوسف و کاظم

او قرار است برایم اسبی بخرد که بوی مشروطه بدهد...و برای تو کشک و قارای محلی بیاورد...

امروز صبح خاگینه ی محلی خوردیم و بعد دو فنجان چای آویشن... جایت خالی...

هنوز دلم نمی آید عطر بوسه هایت را باد از لبانم بقاپد...

بید بلند

زیر آسمان گسترده ی اقیانوس ابرهای خاکستر

PS:

دیروز آقا رضا از پشت موبایل برایم نی زد و از سگی در توفشرین هفتکل گفت که با  دیدن او سری تکان داد و گفت: نه...آشنایی نمی یابم...

امشب قرار است دوش بگیرم. اصلاح کنم. به نیایش بایستم و به یاد بیاورم که ترا دوست دارم...

هاشم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 16:44  توسط هاشم حسینی  | 

خطی بر سطرهای مه گرفته

دوست عزیزم

سلام

این جا دشت با آسمان خلوت معطری دارد و من سعی می کنم صبح در رد خروس خوان راه، پل را که به دروازه ی تکنولوژی می رسانم؛ یاد شما بمانم... من دلی عشایری دارم و خوشا این ثانیه های نرگس و خرما که با ساده دلانی رجاله نشده هنوز دم خورم...

ببخشید، کسی دارد از پشت پرچین صدایم می زند...

تا فردا خداحافظ

فقط یادت باشد، گلدان آفتابگردان هایمان را دستی بکشی

قربانت گردم

هاشم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 18:24  توسط هاشم حسینی  | 

من این جا و درختانی بی باران در راه...

نامه ای به آن سوی مه

سلام دلدارم

خوبی؟

پنجره ات چطور است؟

گلدان ها و پشت بام؟

من حالم خوب است. کمی راه در کنارم له له می زند و افق ها سطرهای نورانی را  برای من ارسال می کنند.

تا فردا می توانم از قمقمه ی یادمان هایت هنوز بنوشم...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:2  توسط هاشم حسینی  | 

خودکاوی

دیروز به خواندن موازی چند کتاب مشغول بودم. یادداشت هایم را در باره ی یک کتاب دوباره خوانده شده را با شما در میان می گذارم:

دیوان اشعار بهار

به کوشش چهرزاد بهار، تهران: توس، 1380

جلد نخست: قصاید، قطعات، ترجیع بندها، ترکیب بندها، مسمط ها، مخمس ها، چهار پاره ها

سروده های محمد تقی صبوری متخلص به بهار ( 1304 - 1330) ملک الشعرای ایران،  را آیینه ی تمام نمای فرهنگ استقلال طلبانه ی مردم ایران می دانم. در تکمیل پیشنهاد آقای خسرو معتضد که فرموده اند: کاش پهلوی ها یک بار در عمرشان، شعرهای حکمت آمیز سعدی را خوانده و پند می گرفتند، می افزایم که هر دولت مرد اصیل و فحل که بخواهد به ایران خدمت کند، لازم است که دیوان اشعار این شاعر ملی را کنار دستش داشته باشد و بارها و بارها آن را بخواند. لطف کلام، تنسیق هنرمندانه، پیام های امید و عشق و کوشش؛ و آیینگی تاریخ معاصر و تا حدی ایران: از باستان تا دودمان پهلوی را در این کنج پر گنج خواهد یافت.

شماری از شعرهای او در کتاب های درسی درج گردیده و چند نسل از ایرانیان پاکنهاد را تحت تاثیر قرارداده اند.

بهار که روزنامه نگاری بود کوشنده ی اصلاحات ایرانی، زندگیش الگوی یک ایرانی آزاداندیش اهل تسامح و تساهل را می نمایاند.

اشعار زیبایی در منقبت پیامبر و ائمه دارد و در همین راستا، شاهان و امیران را ارشاد به داد و راستی و درایت می نماید.

او چند بار محمدعلی شاه جوان را در راه پاسداشت عدل مدح می گوید (صفحات 66 و 67 به عنوان دو نمونه)

پادشها چشم خرد باز کن    فکر سرانجام در آعازکن 165

 و حتی در شعر " آیینه ی عبرت " تاریخچه ی مختصری از ایران را برای عبرت و نصیحت به او تقدیم می دارد. آخر سر که شاه مردم ستیز، غره ی قدرت می گردد، به ذم او قیام می نماید. همین رویه را هم در برخورد با احمد شاه دارد: یک جا مدح از سر امید و جای دیگر که از او ناامید می شود، "شاه نادان " می نامدش. بهار ستایشگر زیبایی های ایران، افتخارات و پبوند با جهان مترقی است.

شعر نفرین به انگلستان 643:

انگلیسا در جهان بیچاره و رسوا شوی  ز آسیا آواره گردی وز اروپا، پاشوی

...

بگذری از لالی و بیرون شوی از هفتکل   وزغم نفتون روان پر شعله نفت آسا شوی

...

خوردی و بردی تو افریقا و مصر و هند را    خود کنون مانند هند و مصر و افریقا شوی

ساختی از نادرستی کار مردان بزرگ     باش تا خود بر سر این نادرستی ها شوی

هر کجا دیدی جوانمردی وطن خواه و غیور     از میان بردیش تا خود در جهان آقا شوی

...

آتش جنگ عمومی را نمایی شعله ور     قتل ملیون ها جوان را علتِ اولی شوی

 

کالیوه در گویش خراسانی: کَلَوَه -= لیوه در بختیاری و کلو

جد بهار در نسب نامه ی بهار(629) و بنا به اشاره ی پرتوبیضایی فرزند ادیب بیضایی از فضلای کاشان، کاشانی است.

سروده طنز او در باره ی تریاک 476 ، فروغی 625 ، توصیف خانواده اش 481 ، حب وطن (نصیحت به شاه جوان) آرمان شاعر 494 ، شاعر و شعر نو503 ، سرود مدرسه 514 ، پیام ایران 529 ، گور پدر شعله (!) 552، تهران 584 و 617، در رثاء جمیل صدقی الزهاوی شاهر ملی عراق ، دماوندیه 592 ، درود به پوشکین 688، پاکستان 691 ، جغد جنگ 693

از شعر گرسنه 474:

وای به باغی که جغد  و زاغ در آن سیر            لیک بود قمری و هزار گرسنه

شدی ملعبه ی انگلیس افسونگر 197 / قمرالملوک 203 صد قرن هزار ساله باید، تا یک قمرالملوک زاید / مثنوی های داستانی بهار مانند کلبه بینوا 294 / خانه آهن 305 / وصف دلکش زیبا 326 /آلفته 326

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 5:15  توسط هاشم حسینی  | 

گر مرا گردد میسر روز عفو و انتقام / دوست می دارم که از دشمن خطاپوشی کنم (فرخی یزدی)

پارسه

روزنامه ای برای فردا

 

امروز

یک شنبه

06 دیماه ۱۳۸۷

25 ژانویه ۲۰۰۹

28 محرم ۱۴۳۰

 

به عنوان مقدمه

ایستایی پدیدآمده در چند روز گذشته ی این وبلاگ ناشی از سفری ناگزیر بود و بیماری و بیکاری(بی پولی)...مصداق آن اصل اول بی رحم مازلویی... تنگناهای زندگی امان بر می گردد و امیدکش وشاید بهتر بگویم مرگ تدریجی...واین روزنامه در حکم روزنوشت بقای صاحب این قلم است که تنها، اما ناوابسته نه چشم طمع به قدرت دارد و نه سر ستیز با حکومت و وسوسه ی تعویضی و مرده بادی و زنده باد...تنها خدمتی که آن را وظیفه ی شرعی و ملی خود می داند، نشان دادن کژی ها و ناراستی در سرزمین ایرانی...

یارب تو نگهبان دل اهل وطن باش

کامید بدیشان بود ایران کهن را (بهار)

سرمقاله

در همگرایی سالم آن سه گانه ی سعادت ملی، نوشتم که دموکراسی بر بستر تکنوکراسیِ برخوردار از بوروکراسی به صلح و توسعه می انجامد... در این راستا ست که جهل و خشم و بیماری و بزهکاری کاستی می گیرد.

پس می توان نتیجه گرفت که کشور ایران برای تحقق این مهم به مدیریت عاشقی نیاز دارد اهل خظر و تونا از دانایی...

آخرین گزارش

دوباره زندگی دمید از میان خرابه ها/ از لای چنگال های  مرگ/ دوباره: کودکان، جوجه ها، جوانه ها / در پی دانه های امید می گردند / دل های عاشقان.../ از پایین دست غزه به  پرواز / دوباره پرنده های خنده / فریاد های فردا / از دهان مدرسه ها...

 

گریز از خود به جنون صحرا...

5

عقل در عدالت کمال می یابد {حسین بن علی (ع)}

درِ خانه ی سید هم چنان باز است. باز هم می آیند: کارگردانی گمنام و هنرپیشه ای معروف...

شنیده ام که پدر او در پالایشگاه آبادان، نفتگری کوشنده بود طرفدار ملی شدن و حکومت قانون بر ایران و آخر سر، در نداری و تنهایی پذیرای مرگی با عزت شد یعنی شکستی پر افتخار در پیشگاه فقر شرقی که همیشه ی خوره ی شرافت بوده...

تابلوهای بر دیوار، گویای ناگفته های بسیاری است...  

یادداشت ها

1.

ایرانی باشیم و با فرهنگ بختیاری رفتار نماییم...

2.

روبروی در گاراژ خانه ای نوشته شده: توقف مطلقا ممنوع

!

3.

امروز پیش از ظهر رو شهروند را دیدم: پیرمرد کبریت فروش، کبریت های بزرگ آشپزخانه در سرمایِ  سرازیری میدان آرژانتین به بخارست... دندان های افتاده و ذوق فروش کبریت به من: نیگا از هر دو طرف بکشی بیرون، چوب کبریت را دم دست می بینی، 250 تا داره... کبریت را خریدم و  200 تومان را با احترام به او دادم  و او با غرور یک فروشنده ی زحمتکش آن را از من گرفت، با دقت آن را در کنار اسکناس های مرتب کنار هم چیده ی لای کیف پولش گذاشت...

و بعد که آمدم کرج، جوان معتاد تابلویی ایستاده جلوی نان فانتزی میدان کرج رو به ایستگاه های تاکسی از عابران التماس می کرد: حاجی یه کیک بخر برام... خانوم...ثواب داره به خدا... یک کیک برام بخرید 200 تومن...

هنوز در ته چشمانش کورسوی زندگی می درخشید... موهای بلوند اما چرک زده ی ناشیانه سیخ سیخی شده... و گونه های اناری تکیده...

 

 

دالو آنگلوفیل

این عمه گلزاده ی ما که در میان خویشان دور  و نزدیک هواخواهان زیادی دارد، از طرفداران جدی برادران و خواهران بریتانیایی است و از 4 شنبه گذشته که برنامه ی پارسی تلویزیون  BBC    شروع شد، گل از گلش شکفته، گوشه ای میخ شده به تماشای برنامه های رنگارنگ این جام جهان بین بریتانی...

کسی از سن واقعی عمه گلزاده که او را قدیمی ها دالو گلزاده صدا می زنند، خبر ندارد. پدرم که چند سالی است بازنشسته شرکت ملی نفت ایران است، می گوید وفتی 14 سالم بود و در شرکت نفت استخدام شدم دالو گلزلده همین طور تِنگ و رِنگ و حاضر جواب بود و سر دوتا شوهر خدابیامرزش را خورده بود...و حالا هم قرز و چابک، پزشک سنتی خانه ی ما، مفسر سیاسی و حتی ورزشی است و گاهی پیش بینی های عجیب و باورنکردنی می کند...دایی مادرمان که او را " رجب کُلتی" صدا می زنیم و پیرمرد نازنین بازنشسته ی شرکت نفت از هفتکل است و گاهی می آید کرج به دیدنمان درست تقطه مقابل عمه گلزاده قرار دارد. دایی رجب می گوید علت تمام بدبختی بختیاری یعنی ایرانی های واقعی از "نافِرنگی های انگلیس مکار است"... عمه گلزاده با شنیدن این پارادایم سیاسی تاریخی دایی رجب پوزخندی می زند و با اعتماد به نفس می گوید:

نه عزیزم! تقصیرکار چپق باوا خدابیامرزته که نکرد از انگلیسی کار یاد بگره و کارش روزا چپق دودکردن بید و شبا میون تُنبون قِری ماه خانوم تیف تولو(جستجو) می کرد... انگلیسی چکار بکرد؟ سینما و فوتبال و کتاب و زبون صنعت را آورد داد دستتون، شما چه کردین؟

هی زدین مِنِه سر هم...

از فرداهر روز، گزارشی از خانه ی ما و اظهارات روشنگرانه ی دالو گلزاده ی طرفدار انگلیس (آنگلوفیل) را  خواهید خواند...

 

خودرونوشته ها

 دریاب مرا...

نیازمند 2 آ تم مادر

لی لو

یا رقیه

پریشان خاطرم از آشنایان

یا جده ی سادات

 

خواندنی های خبر

انفجار گاز، و مونواکسید هم چنان  از خانواده های بی مبالات قربانی می گیرد...

8/1 درصد نرخ رشد جمعیت...30 میلیون نفر زیر 30 سال

بودجه دیرهنگام 1388 : حدود 250 هزار میلیارد تومان... نفت 5/37 دلاری و دلار 950 تومانی

بودجه سال جاری: بیش از 290 هزار و 104 هزار میلیارد تومان

 

پودر مشکوک زعفران در بازار

افت تحصیلی در دبستان/ دبیرستان و دانشگاه: سلاطین حاکم بر مدیریت و آموزش را خلع ید کنید...

مردم نگران جهان التماس دعا دارند: آتش بس غزه را تقویت کنید....

 

 وزير نفت: قيمت گاز وارداتي از تركمنستان اعلام نخواهد شد

 

هفته آينده توسط رئيس جمهور صورت مى گيرد
تقديم بودجه۸۸ با دو برنامه

• معاون بودجه معاونت نظارت راهبردى رياست جمهورى:
راهبردهاى سال پايانى برنامه چهارم و سياست هاى كلى
برنامه پنجم بستر بودجه ريزى سال ۸۸ را تشكيل مى دهد
• دلار ۹۵۰ تومانى، نفت ۳۷‎/۵ دلارى و درآمد ۸ هزار ميليارد
تومانى طرح تحول اقتصادى از ويژگى هاى بودجه ۸۸ است
• در لايحه بودجه سال آينده رشد اعتبار شركت هاى دولتى به
صفر رسيده و اعتبار واردات بنزين و گازوئيل حذف شده است
• دامنه مطمئن قيمت نفت در سال آينده ۴۰ تا ۴۵ دلار است كه
براى حركت بيشتر به سمت كاهش وابستگى به درآمد نفتى،
قيمت نفت حدود ۳۷‎/۵ دلار تعيين شده است
• سقف بودجه عمومى دولت حدود ۸۸ هزار ميليارد تومان
نهايى شده است
• پيش بينى افزايش درآمدها در بودجه ۸۸ به رقم ۵۲ هزار
ميليارد تومان، حركت تعيين كننده درمثبت كردن شاخص هاست

 
پیام های مردم به مطبوعات

مسافرکش شخصی هستم، تاکسیرانی اعلام کرده  پولهایی که شرکتهای خصوصی از مسافرکش ها می گیرند غیرقانونی است ( با توجه به نوع ماشین از 15 هزار تا 50 هزار تومان می گیرند) بالاخره تاکسیرانی می گوید غیرقانونی است اگر غیرقانونی است پس چرا شرکتهای خصوصی تحت امر تاکسیرانی می گیرند اگر قانونی است پس چرا تاکسیرانی اعتراض می کند؟!

8509 - سلام عليکم همانطور که مى‌دانيم انتخابات رياست جمهورى در پيش است و رقابت هم تنگاتنگ خواهد بود. از طرفى آقاى احمدى‌نژاد بخش مهمى از تبليغاتش در طول اين سه چهار سال، حمله و تضعيف دولت‌‌هاى قبل از خودش بوده است (بدون توجه به اينکه همين دولت‌ها در زمان استقرار خود مورد حمايت و تشويق مقام معظم رهبرى بوده‌اند) همين تبليغات در زمان انتخابات گذشته وجود داشت و تاکنون ادامه داشته است و به احتمال زياد در انتخابات آتى هم به کار خواهد رفت به نظر من به عنوان احدى از مردم، آقاى خاتمى (چه کانديدا باشد و چه نباشد) بايد رسما تقاضاى مناظره با آقاى احمدى‌نژاد کند تا پاسخ اتهامات او را يکايک در مقابل چشمان مردم بدهد تا به اين وسيله به حرف‌هاى گزاف و نادرست که عليه اين دولت و آن زده مى‌شود خاتمه داده شود.

 رمان بسيار معروف «برادران كارامازوف» اثر «فئودور داستايوفسكى» نويسنده قرن نوزدهم روسى توسط «شفيق السحيمى» كارگردان مغربى به سريال تبديل شد به گزارش ايبنا، به نقل از روزنامه مصرى «اليوم السابع»، اين مجموعه هم اكنون از تلويزيون مغرب به نمايش در مى آيد و با استقبال خوب بينندگان رو به رو شده است. «السحيمى»، كارگردان اين مجموعه گفت: «كتاب برادران كارامازوف درباره بسيارى از مسائل روسيه كه اتفاقا با مسائل ما اعراب مشترك است، بحث مى كند. به ويژه موضوعاتى نظير رابطه فرد با جامعه، روابط خانوادگى و تربيتى، رابطه ميان دين با نظام و بسيارى مسائل انسانى ديگر كه ما نيز با همان مسائل در ارتباطيم و دائما درباره شان فكر مى كنيم. به همين دليل احساس كردم ساخت چنين فيلمى براى جامعه عربى مى تواند مفيد باشد.» كتاب برادران كارامازوف نخستين بار در سال ۱۸۸۰ منتشر شد. اين كتاب يكى از يك صد رمان تاثيرگذار جهان شناخته مى شود. فئودور داستايوفسكى، خالق «برادران كارامازوف»، از بزرگ ترين نويسندگان روسيه و جهان به شمار مى رود و آثارش تاثيرات عميقى بر ادبيات روسيه و جهان در قرن بيستم گذاشته است.

 با ادامه اوضاع بحرانى چاپ و نشر در كشورهاى غربى، تمايل مردم انگليس به خريد كتاب هاى دست دوم افزايش يافته است. به گزارش خبرگزارى كتاب، روزنامه «تلگراف» چاپ انگليس گزارش داد كه با وجود ركود بازار خريد و فروش كتاب هاى جديد طى شش ماه گذشته، برخى فروشگاه هاى بزرگ عرضه كننده كتاب هاى دست دوم اعلام كرده اند فروش آثار آن ها، به شدت افزايش يافته است. «بارتر بوك»، از بزرگ ترين فروشگاه هاى كتاب هاى دست دوم در «نورث آمبرلند» انگليس نيز اين نظر را تاييد كرد. به گفته مدير فروشگاه «ريچارد بوث» در منطقه «هاى.آن.واى» كه بزرگ ترين مركز فروش كتاب هاى دست دوم در اروپا محسوب مى شود، سال گذشته، سالى پربار براى اين فروشگاه بوده است. بر اساس گزارش روزنامه تلگراف، به نظر مى رسد خريداران براى كاهش هزينه هاى زندگيشان به خريدن كتاب هاى ارزان  قيمت دست دوم روى آورده اند

 

پس‌ لرزه در بازار خودروهاي وارداتي؟

دنياي اقتصاد - دستور كاهش رسمي قيمت‌ها از سوي وزارت بازرگاني اين سوال را در اذهان مطرح مي‌كند كه آيا خودروهاي خارجي كه از سوي نمايندگي‌ها وارد كشور مي‌شوند نيز تابع اين دستورالعمل رسمي مي‌شود يا خير؟ دستور رسمي كاهش قيمت‌ها اگرچه در كوتاه‌مدت مي‌تواند منجر به نزول قيمت محصولات مصرفي از جمله خودروهاي وارداتي شود، اما از لحاظ اقتصادي در بلندمدت نمي‌تواند كارساز باشد.

پس‌لرزه‌اي ديگر در انتظار بازار خودروهاي وارداتي
گروه خودرو- مسعود ميركاظمي، وزير بازرگاني كشورمان به دنبال نزول قيمت جهاني كالاهاي مصرفي، دستورالعملي مبني بر لزوم كاهش قيمت كالاهاي وارداتي از سوي نمايندگي‌هاي رسمي را پنج‌شنبه گذشته به سازمان حمايت از مصرف‌كنندگان و توليد‌كنندگان ابلاغ كرد.
وزير بازرگاني هدف از صدور اين دستور را بهره‌مندي آحاد جامعه از آثار مترتب بر كاهش قيمت‌هاي جهاني عنوان كرده است. حال دستور كاهش رسمي قيمت‌ها از سوي وزارت بازرگاني اين سوال را در اذهان مطرح مي‌كند كه آيا خودروهاي خارجي كه از سوي نمايندگي‌ها وارد كشور مي‌شوند نيز تابع دستورالعمل رسمي وزير بازرگاني مي‌شود يا خير؟ اين سوال در حالي مطرح است كه بازار خودروهاي وارداتي طي شش ماهه دوم سال جاري يعني از شهريور ماه گذشته به دنبال مصوبه ستاد مديريت حمل‌و‌نقل و مصرف سوخت مبني بر خروج خودروهاي فرسوده به ازاي ميزان مصرف سوخت، بازار خودروهاي وارداتي را در وضعيت كسادي قرار داده به طوري كه آمارهاي گمرك نيز گوياي كاهش واردات از شهريور ماه گذشته مي‌باشد. حال با دستورالعمل وزير بازرگاني بازار خودروهاي وارداتي چه وضعيتي پيدا خواهد كرد، پيش‌بيني سختي به نظر نمي‌رسد. در حال حاضر ورود هر خودرو خارجي به كشور با پرداخت تعرفه 90درصدي صورت مي‌گيرد كه به همراه مصوبات ستاد مديريت، عوارض شماره‌گذاري و ... حدودا به 110درصد مي‌رسد. به همين دليل هر خودرويي كه وارد كشور مي‌شود نسبت به قيمت جهاني آن 100درصد گران‌تر است. حال توقع كاهش يك‌باره قيمت خودرو در پي دستورالعمل يكباره وزير بار ديگر بازار اين نوع خودروها را دچار تغيير و تحول مي‌كند. چراكه خودروهايي كه هم‌اكنون در بازارهاي جهاني كاهش يافته هم با تعرفه 110درصدي وارد كشور خواهد شد.
از سويي ديگر اگرچه دستور رسمي كاهش قيمت‌ها در كوتاه‌مدت مي‌تواند منجر به نزول قيمت محصولات مصرفي از جمله خودروهاي وارداتي شود اما از لحاظ اقتصادي و بلندمدت نمي‌تواند كارساز باشد به اعتقاد بسياري از كارشناسان اگر دولت با برنامه‌ريزي اصولي شرايط رقابت بين توليد‌كنندگان و واردكنندگان خودرو را فراهم كند به طور حتم عموم مردم طعم كاهش قيمت خودرو را در بلندمدت خواهند چشيد. به طور حتم كاهش قيمت‌ها با دستور به واردكننده‌ها تاثيري نخواهد داشت مگر اينكه حاوي سيستمي برنامه‌ريزي شده براي مقابله با تورم در بلندمدت باشد.

 

امروز در تاریخ 

اهميت مطالعه تاريخ: اندرز عباس ميرزا فراموش شد و ايران آسيب ديد

25 ژانويه سال 1815 ميلادي عباس ميرزا وليعهد وقت كه مردي دورنگر و ميهندوست بود هنگام اعلام ايجاد رسته در ارتش ايران به سبك ارتشهاي اروپايي ازجمله رسته پياده ، توپخانه و ... خطاب به فرماندهان هنگهاي 11 گانه تازه گفت: خيال نكنيد كه خطر روسيه و عثماني پايان يافته است. ما بازهم در همين نقطه اي كه ايستاده ايم( تبريز) شاهد تجاوز نظامي آنها خواهيم بود و بايد از امروز خود را با آن تجاوز كه معلوم نيست در چه زمان صورت گيرد آماده سازيم و تنها اجساد متجاوزان به خاكمان را پس بدهيم. بايد بدانيد كه كسي براي مردن و از دست دادن جان به خاك كشور ديگر تجاوز نمي كند و .... درست صد سال بعد، و در 25 ژانويه 1915 (بهمن 1293 خورشيدي ) در تبريز ميان نيروهاي روسيه كه با نقض بي طرفي ايران در قبال جنگ جهاني اول، ازطريق قفقاز وارد ايران شده بودند با نيروهاي عثماني كه قبلا در آذربايجان استقرار يافته بودند نبرد آغاز شد كه پس از هفت روز با شكست عثماني ها پايان يافت و روسها در سراسر آذربايجان مستقر شدند و تعرض به نقاط ديگر را آغاز كردند. علت ورود اين دو نيرو و متعاقب آنها، انگليسي ها به ايران به چه جراتي بود؟، ضعف نظامي و به فراموشي سپردن اندرز عباس ميرزا.

کناره گيري قوام، کتک خوردن فروغي، مرگ وثوق الدوله ، حکم اعدام خسرو گلسرخي و ...

چند رويداد چشمگير ايران در طول زمان در پنجم بهمن (25 ژانويه) از اين قرارند:
    

·  در اين روز در سال 1301 خورشيدي ( 25 ژانويه 1923) قوام السلطنه دو روز پس از انتشار مقاله روزنامه قيام كه با اهانت به سلطان احمد شاه قاجار به او پرخاش كرده بود كه با اين همه مخالفت و نارضايي، چرا و به چه دليل قوام السلطنه را از نخست وزيري عزل نمي كند كنار گيري كرد. مخالفان قوام السلطنه روز افزون شده بودند و ظرف يك هفته چند تن از مخالفان او به انتشار روزنامه دست زده و عرصه را بر او تنگ كرده بودند. مجلس كه در انتظار كناره گيري قوام بود نسبت به نخست وزيري ميرزا حسن مستوفي تمايل خود را اعلام داشت. يك هفته بعد هم احمد شاه از تعقيب ناشر روزنامه اقدام صرف نظر كرد.
    

·  پنجم بهمن 1314 (1936 ) علي منصور متهم به رشوه گيري از يك شركت خارجي مقاطعه كار راه سازي در ايران در طول وزارت خود شد . علي منصور پيش و بعد از شهريور 1320 بارها وزير و نخست وزير و سفير شده بود. در پي اين اتهام وزارت دادگستري براي او پرونده تشكيل داد و كار تحقيق از او را آغاز كرد.
    

·  پنجم بهمن سال 1320 (25 ژانويه1942 ) محمدعلي فروغي نخست وزير وقت هنگام دفاع از لايحه دولت مبني بر امضاي پيمان اتحاد با انگلستان و شوروي (دو دولتي كه ايران را اشغال نظامي كرده بودند) درمجلس شوراي ملي، توسط يك تماشاگر كتك خورد و اگر نمايندگان به كمك او نشتافته بودند كشته شده بود. با وجود اين، لايحه وي در جلسه بعدي مجلس (ششم بهمن ماه) به تصويب رسيد و ايران رسما به صف كشورهاي درحال جنگ با آلمان، ايتاليا و ژاپن پيوست. در جلسه ششم بهمن تنها 13 نماينده راي مخالف داده بودند و گفته بودند كه پيمان اتحاد با دولت هايي كه كشور را در اشغال نظامي دارند در طول تاريخ بي سابقه بوده است (اتحاد غالب با مغلوب!). اين دو دولت، نخست بايد نيروهاي خود را خارج سازند، عذرخواهي كنند، غرامات وارده را بپردازند و سپس موضوع اتحاد بررسي شود. پيمان اتحاد نهم بهمن ماه ميان نمايندگان سه دولت به امضاء رسيد. همين اتحاد سبب شد كه ايران بعدا (پس از جنگ جهاني دوم) از اعضاي سازمان ملل متحد (متحدان در جنگ با آلمان و ژاپن و فاتحان جنگ جهاني دوم) شود ـ سازماني كه در 60 سال و اندي عمر خود، تنها در خدمت و ابزاري در دست پنح دولت فاتح جنگ بوده است و كوچكترين گام عملي در اجراي اعلاميه حقوق بشر برنداشته است.
     «محمدعلي روشن» ضارب محمدعلي فروغي در مجلس فروغي را متهم كرده بود كه عامل انگلستان بوده و ژنرال نخجوان را كه مانع دفاع ارتش از وطن شده بود كه رسالت ميهني آن بود به جاي محاكمه و اعدام، دوباره وزير جنگ كرده بود.
    

·  پنجم بهمن 1329وثوق الدوله كه در زمان رئيس الوزرايي خود بادريافت رشوه از انگلستان با امضاي قرار داد ننگ آور سال 1919 با تحت الحمايه انگلستان شدن ايران موافقت كرده بود و با وجود اعتراف به گرفتن رشوه و پس دادن آن بعدا هم داراي مقام داراي مقام دولتي شده بود! در 78 سالگي درگذشت.
    

·  جان فاستر دالس وزير خارجه وقت آمريكا كه وارد تهران شده بود از اين روز در سال 1336 ( 1958 ) مذاكرات خود را با مقامات ارشد ايرا ن آغاز كرد كه عمدتا سري و در راستاي چگونگي مبارزه با شوروي و كمونيسم بود . قبلا نيز سلوين لويد وزير خارجه انگلستان به ايران آمده بود.
    

·  پنجم بهمن 1352 (25 ژانويه 1974) در تهران اعلام شد كه دو روز پيش از اين يك محكمه تجديد نظر ارتش حكم اعدام پنج تن از چپگرايان ايران را كه متهم به تباني براي آسيب زدن به جان خانواده شاه شده بودند تاييد كرده است. اين پنج روشنفكر؛ خسرو گلسرخي (روزنامه نگار و شاعر)، عباس سماكار، محمدرضا علامه زاده، طيفور بطحايي و كرامت دانشيان بودند. ساير متهمان اين پرونده به زندان محكوم شده بودند. انجمن هاي بين المللي مدافع حقوق بشر به اين حكم وسيعا اعتراض كردند كه دولت وقت به آن توجه نكرد و ....

گر چه مذاكرات سران چهار دولت بزرگ غرب در نشست خود در ژانويه 1979 در جزيره دور افتاده گوادلوپ( قلمرو فرانسه ) به طور كامل انتشار نيافت ولي تا 25 ژانويه تفسيرهاي رسانه ها و اقداماتي كه صورت گرفت و تحولاتي كه روي داد تا حدي زياد از چگوني مذاكرات اين نشست پرده برداشت. در اين مذاكرات كه در ميان تدابير امنيتي فوق العاده برگزار شده بود جيمي كارتر رئيس جمهوري آمريكا ، والري ژيسكار دستن رئيس جمهوري فرانسه ،جيمز كالاهان نخست وزير انگلستان و هلموت اشميت صدر اعظم وقت آلمان غربي شركت داشتند . مبتكر اين مذاكرات ظاهرا ژيسكار دستن بود كه در عين حال ميزبان سران شركت كننده در مذاكرات بود و هلموت اشميت در اين مذاكرات نقش مخالف را ايفاء مي كرد.
    قبلا اعلام شده بود كه هدف عمده مذاكرات بررسي سياست هاي غرب درقبال تحولات تازه شوروي و چين است ، اما اوضاع و انقلاب ايران موضوعي بود كه بيشتر وقت نشست گوادلوپ را گرفت . به سبب ادامه اعتصاب روزنامه ها در ايران، مردم ايران در آن زمان از جزئيات مذاكرات آگاه نشدند.كمتر از ده روز پس از اين نشست ، شاه از ايران رفت و همزمان و متعاقب او عده اي ديگر. شاپور بختيار آخرين نخست وزير نظام سلطنتي قول به انحلال ساواك ، آزادي مطبوعات و زندانيان سياسي و تشكيل احزاب داد و گفت كه شاه سلطنت و نخست وزير حكومت خواهد كرد . اعتصاب روزنامه ها پايان يافت . ژنرال هايزر معاون ژنرال هيگ فرمانده نيروهاي امريكا در اروپا به ايران آمد كه جزئيات ماموريت خود را در كتابش آورده است .
     دستيارن سران كشورهاي شركت كننده در مذاكرات گوادلوپ درهمان يكي دو هفته اول پس از اين مذاكرات اشاره كردند كه در كنفرانس سران در گواد لوپ تصميم گرفته شد كه چهار دولت بايد طوري رفتار كنند كه در هر وضعيت، با كشور ايران به روابط حسنه ادامه دهند نه فرد خاصي كه حكومت مي كند . از 19 ژانويه بود كه تظاهرات ايرانيان شدت گرفت و تا 22 بهمن ماه ( 11 فوريه )كه انقلاب پيروز شد از شدت آن كاسته نشد.

 

·  1882:   ويرجينيا وولف داستان نويس معروف به دنيا آمد .در باره آثار و سبك او مطلبي در ستون « در دنياي ادبيات » خواهد آمد.

·  1918:   لنين اعلام كرد كه روسيه از اين پس يك جمهوري ساويت (شورايي) خواهد بود تا همه مردم در امور مشاركت داشته باشند.

·  1922:   مجلس شوراي ملي تصويب كرد كه 60 دانشجوي ايراني با هزينه دولت جهت تحصيل به اروپا اعزام شوند.

·  1940:   ژنرال احمد نخجوان كفيل وزارت جنگ ايران براي خريد 60 هواپيماي نظامي با انگلستان وارد مذاكره شد. وي يكي از انهايي است كه 18 ماه بعد درجريان حمله نظامي روسيه و انگلستان به ايران سربازان پادگانها را مرخص كرد و وطن به اشغال نظامي بيگانه درآمد.

·  1955:   دولت شوروي به حالت جنگ با آلمان پايان داد.

·  1955:   دانشگاه كلمبيا يك ساعت اتمي ساخت و اعلام كرد كه اين ساعت هر 300 سال ممكن است يك ثانيه جلو و يا عقب برود.

·  1956:   داگ هامرسكولد ( هامر شولد ) دبيركل وقت سازمان ملل واردتهران شد.

·  1972:   درجريان يك كودتا در شيخ نشين شارجه ، امير آن كشته شد و پسرش جاي او را گرفت.

 

 

از بايگاني راكد روزنامه قدس

102 سال پیش



روزنامه ايران 9 تير 1285 هجري شمسي
شخص معماري پسرش گرفتار مرض ديفتري گرديده و او بر اين عقيده بوده كه بدون معاونت و مداواي طبيب و دكتر مي تواند مريضي او را معالجه كند، از آن عقيدت نتيجه به ظهور نرسيده و پسرش فوت شده است، مأمورين دولتي پس از استحضار و آگاهي او را به محضر ديوان برده و به جرم قتل نفس حبسش كرده اند.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 20:48  توسط هاشم حسینی  |