فرخنده زاد روز خیام
غیاثالدین ابوالفتح عُمَر بن ابراهیم خیام نیشابوری (زادهٔ ۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ خورشیدی در نیشابور - درگذشته ۱۲ آذر ۵۱۰ خورشیدی در نیشابور) که خیامی و خیام نیشابوری و خیامی النیسابوری هم نامیده شدهاست، فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و رباعی سرای ایرانی در دورهٔ سلجوقی است. گرچه پایگاه علمی خیام برتر از جایگاه ادبی او است و لقبش «حجةالحق» بودهاست؛ولی آوازهٔ وی بیشتر به واسطهٔ نگارش رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد. افزون بر آنکه رباعیات خیام را به اغلب زبانهای زنده ترجمه نمودهاند، ادوارد فیتزجرالد رباعیات او را به زبان انگلیسی ترجمه کردهاست که مایهٔ شهرت بیشتر وی در مغربزمین گردیدهاست.
یکی از برجستهترین کارهای وی را میتوان اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظامالملک، که در دورهٔ سلطنت ملکشاه سلجوقی (۴۲۶ - ۴۹۰ هجری قمری) بود، دانست. وی در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتاش دربارهٔ اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضیدانی برجسته در تاریخ علم ثبت کردهاست. ابداع نظریهای دربارهٔ نسبتهای همارز با نظریهٔ اقلیدس نیز از مهمترین کارهای اوست.
صادق هدایت بر این باور است که حافظ از تشبیهات خیام بسیار استفاده کردهاست، تا حدی که از متفکرترین و بهترین پیروان خیام به شمار میآید. هر چند که به نظر او افکار حافظ به فلسفهٔ خیام نمیرسد، اما بنا به نظر صادق هدایت حافظ این نقص را با الهامات شاعرانه و تشبیهات رفع کردهاست و برای نمونه به قدری شراب را زیر تشبیهات پوشانده که تعبیر صوفیانه از آن میشود. اما خیام این پرده پوشی را ندارد. برای نمونه حافظ دربارهٔ بهشت با ترس سخن میگوید:
|
باغ فردوس لطیف است و لیکن زینهار |
تو غنیمت شمر این سایهٔ بید و لب کشت |
اما خیام بدون پردهپوشی میگوید:
|
گویند بهشت و حور عین خواهد بود |
آنجا میناب و انگبین خواهد بود | |
|
گر ما مِی و معشوقه گزیدیم چه باک؟ |
چون عاقبت کار چنین خواهد بود |
موریس بوشور از کسانی است که کاملاً تحت تاثیر افکار خیام در آمده و نمایشنامهٔ رویای خیام هماهنگی فکری او را با شاعر ایرانی به خوبی نشان می دهد. همچنین ارمان رنو و آندره ژید هم از او مایه گرفته اند . دو کامارگو شاعر اسپانیایی نیز افکار خیام را در قالب شعر نو ریخت و متن اسپانیایی آنها را در سراسرآمریکای لاتین و متن فرانسوی را در اروپا رواج داد. دیگر از کسانی که از خیام الهام گرفته اند و یا به تمجید او پرداختند عبارتند از:«آندره ژید»، «ژان لاهور»، «شارل گرولو»، «ژان مارک برنارد» و «شاپلن».
خیام زندگیاش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالیکه معاصرانش از رباعیاتی که امروز مایه شهرت و افتخار او هستند بیخبر بودند. معاصران خیام نظیر نظامی عروضی یا ابوالحسن بیهقی از شاعری خیام یادی نکردهاند. صادق هدایت در این باره میگوید.
گویا ترانههای خیام در زمان حیاتش به واسطهٔ تعصب مردم مخفی بوده و تدوین نشده و تنها بین یکدسته از دوستان همرنگ و صمیمی او شهرت داشته یا در حاشیهٔ جنگها و کتب اشخاص باذوق بطور قلمانداز چند رباعی از او ضبط شده، و پس از مرگش منتشر گردیده ...
نمونه هایی از رباعیات:
|
از رنج کشیدن آدمی حُر گردد |
قطره چو کشد حبس، صدف در گردد | |
|
گر مال نماند، سر بماناد بجای |
پیمانه چو شد تهی دگر پر گردد |
***
|
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد |
در پای اجل بسی جگرها خون شد | |
|
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی |
کاحوال مسافران عالم چون شد |
***
|
افسوس که نامه جوانی طی شد |
و آن تازه بهار زندگانی دی شد | |
|
آن مرغ طرب که نام او بود شباب |
افسوس ندانم که کی آمد کی شد |
***
|
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود |
نی نام زما و نینشان خواهد بود | |
|
زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل |
زین پس چو نباشیم همان خواهد بود |
***
|
این عقل که در ره سعادت پوید |
روزی صد بار خود ترا میگوید | |
|
دریاب تو این یکدم وقتت که نی |
آن تره که بدروند و دیگر روید |
***
|
این قافله عمر عجب میگذرد |
دریاب دمی که با طرب میگذرد | |
|
ساقی غم فردای حریفان چه خوری |
|
پیش آر پیاله را که شب میگذرد |
چشمان فلامرز تمام روز متورم و اشک آلود...
و نگهبان جوان که می گوید ته گلویم غده ی زباله ای دارد گنده تر و زهرآلوده تر می شود...
در برومی شهروند هایی هم هستی دارند...
پرنده ها
درختان
کودکان
کارگران
سرمایه
برومی
۳۳ درجه ی زباله به وقت شش
![]()
|
استاد پرويز شهرياري پدر علم رياضي كشور و چهره ماندگار رياضيات درگذشت... |
|
|
![]()
شهريار ملك «عدد»
كريم فيضي/ اطلاعات روز شنبه 23/02/91
از عدمها سوي هستي هر زمان
هست يا رب كاروان، در كاروان
باز از هستي روان، سوي عدم
ميروند اين كاروانها دم به دم...
خبر مرگ استاد پرويز شهرياري، ستاره اعداد و شهريار ملك عدد، خبري در كنار خبرها و مرگي در كنار مرگهاي ديگر نيست. فقدان اين دانشمند پرتلاش، فقدان معلمي از تبار آموزگاران نيكي است؛ مردماني كه علاوه بر علم و دانش و آگاهي، توسن دانايي و اخلاق و درستكاري هم در كار و زندگي و شخصيتشان حضوري مدام و مرتب داشته است. ايران زمين در 80 سال گذشته، ممتاز و مفتخر به دانشمنداني آزاده و آزاديخواه و آزادانديش بوده است كه هرگاه هم از اسب افتادهاند، از «اصل» نيفتادهاند. فرزانگان جوهرهداري كه بعد از نهضت مشروطيت ايران به عرصه ظهور رسيدند، از حيثهاي مختلف با اقران ايراني و غيرايراني خويش متفاوتند. از اين منظر، به دشواري ميتوان كساني چون استاد پرويز شهرياري را در فرهنگهاي ديگر سراغ كرد.
در دنياي امروز، چارسوي عالم، مملو از دانش است و دانشمند. هر كجا كه سردر دانشگاهي به چشم ميخورد و هر كجا كه محل عبور و مرور دانشجوست، لاجرم پاي دانشمندها نيز به آنجا گشوده است و اين امري است ترديدناپذير، اما چه تعداد از دانشمندان را ميتوان يافت كه اصل اول زندگي و دانش و موجوديت آنها حريت و صداقت باشد؟ از آن روي كه «اغراق» آفت درستنگري است،به هيچ روي قصد اين قلمزن، اغراقورزي در باب روانشاد شهرياري نيست. وقتي هر نوع غلو و اغراقي را در باب هيچ زندهاي روا نميدانيم، طبيعي است كه آن را در حق كساني كه دست از هستي شستهاند،هم رو اندانيم. اغراق كردن در حق يك استاد از دست رفته،چه حاصلي در پي دارد؟ فايده بزرگ كردن نارواي يك شخصيت چيست و چه ميتواند باشد؟ پس، در بزرگ شماري چهرههاي از دست رفته، از جمله كسي چون پرويز شهرياري، موضوع غلو نيست بلكه مراعات انصاف و بيان حق است و اينكه او بحق داراي امتيازات و درخششها و برجستگيهايي در عرصه علم و تحقيق و تاليف بود كه هيچ چيزي مانع از بيان آن نميشود. آري، مرحوم شهرياري به لحاظ سياسي و ايدئولوژي طريقتي ديگر داشت كه از جواني برگزيده بود. شايد اگر جواني او مقارن با هرج و مرجهاي فكري بعد از شهريور 20 و تبعيد اجباري رضاشاه نميشد، هرگز تفكرات چپگرايانه را به عنوان مشرب سياسي و اجتماعي انتخاب نميكرد. با اين حال، مزاياي اخلاقي او و تشخصي كه به لحاظ علمي داشت، مانع از آن است كه حق او را ناديده انگاريم. غالب كساني كه در جريان تاريخ علم و سير آن در ايران هستند، ميدانند كه آن زندهياد يكي از سالكان جدي اين عرصه بود. حضور بيش از 60 ساله او در عرصه رياضيات و تدريس و تحقيق آن و مهمتر از آن آموزش اين علم مهم به چندين نسل از دانشآموزان و دانشجويان ايراني، گواهي است روشن بر نيكنامي شهرياري و زنده بودن نامش. نكته قابل توجهي است كه تعداد تاليفات و مهمتر از آن ترجمههاي استاد فقيد در زمينه رياضي و تاريخ آن بالغ بر 70 عنوان كتاب است و او با اين حجم از تاليف و ترجمه و پژوهش نقش مهمي را در آموزش رياضي در دورانهاي اخير داشته است و از اين حيث، پيشرو و پيشتاز آن گروه از نخبگان است كه امروز از آنان به عنوان آموزگاران علم و فرهنگ ياد ميكنيم. كم نيستند كساني كه رياضي را با سبك و اسلوب و شيوههاي ابداعي پرويز شهرياري آموختهاند و هنوز هم فن رياضي براي آنها با اسم معلم اين فن مقرون است. جالب اينكه روانشاد شهرياري با اينكه كيشي ديگر داشت، با اين حال، از سر انصاف علمي و روحيه علمي، هيچگاه سهم اسلام در رياضي را ناديده نميگرفت و در چندين مقاله به سهم دانشمندان اسلامي در رشد و گسترش و توسعه رياضي در پهنه جهان اقرار آورد كه ميتوان اين مهم را جزو محسنات عمر و زندگي وي به شمار آورد. علاوه بر اين، او در صراحت لهجه، شجاعت و بيان واقعيتها، از انسانهاي كم مانند بود، تا به آن حد كه ميتوان صداقتش را مثال زدني به شمار آورد. اينجانب، در گفتوگوي مفصلي كه 3 سال پيش در منزلش با آن مرحوم داشتم، با شنيدن آراء و عقايد و ديدگاهش در زمينه انسانيت و اخلاق و حقيقت زندگي، شعلهاي سوزان از صداقت را در وجودش ديدم كه با عبور از مرز 80 سالگي همچنان در وجودش موج ميزد و نشاني بود از اعتقاد به آيين صداقت و درستي مردي كه هيچ گاه از كار نيايستاد و نياسود و عمر خويش را صرف پيشبرد فكر و فرهنگ و علم در جامعه خويش كرد. چند سال بعد، وقتي او را در موسسه اطلاعات روي ويلچر ديدم، تصور نميكردم كه توانايي تكلم را از دست داده باشد. آن روز، فرصت كوتاهي بود تا بزرگترين موسسه مطبوعاتي كشور، ميزبان يكي از بزرگترين خادمان فرهنگ علمي ايران زمين باشد و اكنون نيكمردي روي در نقاب خاك كشيده است كه در قابي از تلاش و كوشش و كار،در خاطر و خاطره دوستدارانش جاودانه خواهد ماند و همين او را بس!
![]()
ياد-
در مرثيه پرويز شهرياري
معلمي كه تا لحظه آخر معلم ماند
دكترعلي دادپي/دنیای اقتصاد ۲۵/۰۲/۹۱
مرگهايي هستند كه آنها را بهعنوان مرگ نميشناسي. چون آنكه ميرود براي تو هميشه بوده و هست. در روزهايت جاريست و ميداني كه زندگيش پايان نيافته گرچه از دنياي خاكي و خاك گرفته ما رخت بربسته است. پرويز شهرياري يكي از اين آدمها بود. معلمي كه تا آخرين لحظه ماند و نام خود را در آموزش كشورمان ماندگار كرد.
بیست و پنجم اردیبهشت گرامی باد
| به نام خداوند جان و خرد | کزین برتر اندیشه بر نگذرد |
حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (زادهٔ ۳۱۹ خورشیدی، ۳۲۹ هجری قمری - درگذشتهٔ پیش از ۳۹۷ خورشیدی، ۴۱۱ هجری قمری در توس خراسان)، سخنسرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان است. فردوسی را بزرگترین سرایندهٔ پارسیگو دانستهاند
همه مردمی باید آیین تو
همه رادی و راستی دین تو
( حکیم ابوالقاسم فردوسی)![]()
نگذاریم
"محمود" های مستبد زمانه شاهنامه را قلاب شکار باورها و آرمان های ما کنند.
بکوشیم
میراث های گرانقدری چون شاهنامه را سکوی پرش برای توسعه ی ملی، صلح جهانی، گسترش فرهیختگی همگانی و ژرفش زیبایی شناختی سازیم.
بخواهیم
که با چراغ های آینده، تاریکی های پیرامون شاهنامه را روشن سازیم. در گذشته نمانیم. دچار تعصب های قومی/ ایلی/ ملی نگردیم و در راستای عشق عمومی، شهروند خرد و داد آرمانی شاهنامه باشیم.
فرخنده و پر ارمغان باد
بزرگداشت افتخار ایرانی، سراینده ی حماسه جهانی
فردوسی![]()
و نیوشنده ی اندرزهای اهورایی او باشیم که:
| نباشد همی نیک و بد پایدار | همان به که نیکی بود یادگار | |
| دراز است دست فلک بر بدی | همه نیکویی کن اگر بخردی | |
| چو نیکی کنی، نیکی آید برت | بدی را بدی باشد اندرخورت | |
| چو نیکی نمایدت کیهانخدای | تو با هر کسی نیز، نیکی نمای | |
| مکن بد، که بینی به فرجام بد | ز بد گردد اندر جهان، نام بد | |
| به نیکی بباید تن آراستن | که نیکی نشاید ز کس خواستن | |
| وگر بد کنی، جز بدی ندروی | شبی در جهان شادمان نغنوی |
دراز است دستان دادگر تاریخ و
ایستاده است سرافراز
فردوسی زمانه...![]()
پراکنده
دور و بر
براده های براق بودگان
اینک در بامداد برومی
به ساعت سی و پنج درجه ی سلسیوس شش و نه
بیدار
چونان نگاه درختِ همیشه
![]()
بیست و چهارمین روز تابستان
ساعت هشت و ۴۳ درجه ی سلسیوس
...
اکنون ابرها مانده اند و طلوع ستاره ی نام تو بر تارک ملکوت...
شروع کرده ام شتابان به نوشتن داستان "دالوها"...
پسین سه و نیم توفان خاک شد و همه جا تار... و بعد ساعت شش در گرمای ۴۵ درجه باران بر آسفالت داغ تبخیر شد...
"سلبی" حالش خوش نیست... کف به دهن آورده، فشارش افتاده...
برای شام سه تخم مرغ ناقابل را نیمرو کرده ام در کره، همراه با دانه های زیتون شور و نعنای باغ نوروز خان نگهبان و تماته و خیار و نان تُت. شاه هم به چنین روز گدای است!
دارم "دالو ها" را جمع می کنم یکی یکی و می برمشان به یک مراسم.
یک مهندس کیو ای / کیو سی که آمد به نظارت و بازبینی و به من گفت که داستان " روزی روزگاری خرس" مرا خوانده و با وجود آن که آذری است و اهل تبریز خوشش آمده، کیف کردم! این هم از اثرات سوق الجییییییشی ادبیات!
بعد برای ناهار که می رفت دیوان حافظ دم دستم را برد حال کند...
و به مشایعت شنیدم دختر پنج ساله اش "هستی" به او زنگ زده و می گوید بابا دلم برات تنگ شده...
زندگی گنجشک نخل دیوار دراز با تاج خار آسفالت ملتهب پاک گوشه ای و آدینه ی در راه با تومار نام ها تا ................ه.ح.![]()
دغدغه من زندگی آدم ها بوده و هرکاری که می کنم پیرامون آن است.
پرویز شهریاری![]()
در باره ی او گفته اند:
مقاومت، آفرينش است
پژمان موسوي
نه! سخت است باور مرگ استادي بزرگ و سترگ كه يگانه دغدغه زندگياش، افزايش آگاهي مردمانش در دو حوزه «علم» و «فرهنگ» بود؛ دغدغهاي كه تنها در ذهن او خانه نكرد و او را يك عمر به دنبال خود كشيد. مهمترين روحيه پرويز شهرياري: او چه در كسوت يك رياضيدان، چه در كسوت يك مترجم، چه در كسوت يك روزنامهنگار (انتشار نشريات مهمي چون چيستا و دانش و مردم و...) و مهمتر از همه اينها در كسوت يك عدالتخواه دوستدار مردم، همواره دست به آفرينش ميزد و آثاري را خلق ميكرد كه كسي را ياراي خلق يك چنين آثاري نبود. شايد بتوان گفت روحيه «مقاومت» در او بود كه كارش را همواره در جهت يك «آفرينش» سوق ميداد و اجازه كارهايي دم دستي و كممايه را به او نميداد. او به راستي يك «انسان» راستين بود...
![]()
نماد جاودان ارزشهاي انساني
فريبرز رييسدانا
«پرويز شهرياري» نماد توانمند و جاودان ارزشهاي انساني، آزادگي، دانش و مقاومت است. من شهرياري را در دنياي رياضيات شناختم اما خيلي زود دانستم در پس اين منطق انتزاعي خشك، او جستوجوي روح و آرمان عالي انساني را دارد. كمي نگذشت كه ديدم نه فقط به خاطر ديدگاههاي اجتماعي و سياسي بلكه به خاطر نگاهي كه به زندگي دارد و آرزوي كاميابي كه براي بشريت ميكند، چقدر به او نزديكم و محو شخصيت او ميشوم.
ساده و بزرگوار
امير حاجيصادقي*
بامداد آدينه بود كه پيامك يكي از دوستان رسيد: «پرويز شهرياري با همه خوبيهايش ما را تنها گذاشت.»
امروز دوستان تماس ميگيرند كه در غم شهرياري چه بايد گفت و من ماندهام چه بگويم. يادم است انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ايران در مرداد ماه 81 مراسمي در تجليل از او برگزار كرد. هر يك از مدعوين به نكتهاي اشاره كردند. خلاصه همه وقت جلسه گفتند و گفتند و شنيديم و... استاد شنيد و شنيد و شنيد اما هنگامي كه نوبت به خودش رسيد در پشت تريبون سه بار فروتنانه به جماعت تعظيم كرد، هر بار سر فرود آورد و هر بار لبخند زد و گفت «متشكرم». همين چقدر ساده، چقدر بزرگوارانه و چه فارغ از خودنمايي و خودستايي. آن همه كوشش و تقلا، آن همه تكاپو و اين همه كم سخني.
*مولف كتاب «يك زندگي» شامل خاطرات پرويز شهرياري
یاور دانشجويان محروم
رسول مهربان*
اينجانب از سالهاي بسيار دور با استاد «پرويز شهرياري» آشنا بودم و در نشريه «چيستا» نيز سالها با ايشان همكاري كردم: وي فردي بسيار صبور و با حوصله بود. اخلاق خوش، روحيه خوب و چهرهگشاده ايشان هميشه زبانزد همكاران و دانشآموزان و دانشجويان بود. وي در مورد موضوعهاي ايدئولوژيك و عقيدتي بدون تعصب بود. اما نكته بسيار مهمتر درباره زندگي شخصي ايشان آن است كه آن مرد بزرگ در نهايت مشقت و تنگدستي روزگار گذراند و بهويژه آنكه دوران كودكي و تحصيل وي با فقر همراه بود.به همين دليل زماني كه از دام فقر رها شد دانشآموزان و دانشجويان بسيار را بورسيه كردند، يعني هزينههاي تحصيل آنان را فراهم آورد تا آنان با فراغبال به تحصيل علم بپردازند. اين در حالي بود كه زندگي شخصي ايشان تا آخرين روزهاي زندگي در نهايت قناعت و بدون هيچگونه تشريفات و تجملات همراه بود.
* روزنامهنگار و عضو نشريه «چيستا»
![]()
تراشه های داد
و بارگاه با شکوه ات
باز
تا دوباره
پذیرای آمدگان سحری خواهد بود
اما
هنوز ِ امروز
صندلی مغموم با انبوه نوشته ها به گفتگوست
و
پلکان چیستا
چشم انتظار تو پلک می زند...ه. ح.![]()
پرویز شهریاری ( (زادهٔ ۲ آذر ۱۳۰۵، کرمان)، ( درگذشته در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱، تهران) ریاضیدان، مترجم، روزنامهنگار، فعال سیاسی ایرانی از چهرههای ماندگار در عرصه ی دانش و آموزش ایران است.
پرویز شهریاری به نقل از دانشنامه ی ویکی پدیا
دوران خردسالی
پدرش دهقانزادهای بود که روی زمینهای اربابی کارگری میکرد. بعد از مرگ پدر، مسئولیت خانواده به عهدهٔ مادر او (گلستان شهریاری) بود. این خانواده از لایههای درآمدی پایین جامعه بودند و دوران کودکی شهریاری دوران سختی از نظر معیشتی بود.
دوران نوجوانی و جوانی
او تا سال سوم دبیرستان را در دبیرستان ایرانشهر در شهر کرمان گذراند و وارد دانشسرای مقدماتی کرمان شد. در خرداد ۱۳۲۳ فارغالتحصیل شد و برای ادامه تحصیل به تهران آمد.
در تهران در سال ۱۳۳۲ در رشتهٔ ریاضی در دانشکدهٔ علوم دانشگاه تهران و دانشسرای عالی (دانشگاه تربیت معلم تهران کنونی) فارغالتحصیل شد[۶]. یک سال در شیراز معلم بود. در ۱۳۳۳ بعد به تهران آمد. آن روزها در دبیرستان اندیشه و دبیرستانهای مربوط به گروه فرهنگی خوارزمی درس میداد. در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران، در کلاسهای روزانه و شبانهٔ دانشگاه تربیت معلم و در اراک در مدرسهٔ عالی علوم اراک هم مشغول بود
درگذشت
وی سرانجام در سن ۸۶ سالگی و در روز ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ در بیمارستان جم تهران با زندگی بدرودی پیروزمندانه کرد.
او
با انتشار نشریاتی چون اندیشه ما، وهومن و چیستا با توده ی مردم ارتباط مستقیم بر قرار نمود.
با تأسیس دبیرستانهای «خوارزمی (۱۳۳۹)»، «مرجان (۱۳۴۰)» و «مدرسه عالی اراک (۱۳۳۵)» سعی کرد محیطی مناسب برای رشد جوانان مملکت ایجاد کند.
با تالیف کتابهای ریاضی در فاصله ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۲ و همزمان با آن تالیف و ترجمه صدها کتاب، در تاریخ و آموزش ریاضیات توانست نقش مهمی در پرورش فکری دانش آموزان و دانشجویان ایفا کند.
نشریهٔ سخن علمی
نشریهٔ «سخن علمی» از سال ۱۳۴۱ منتشر شد و پرویز شهریاری سردبیر این نشریه بود. دربارهٔ این نشریه و سرنوشت آن استاد پرویز شهریاری مینویسد:
«این نشریه هشت سال پیاپی منتشر شد: در سال اول ۶ شماره و در ۷سال بعد، هر سال ۱۲ شماره. روی هم ۹۰ شماره. در بهمن ۱۳۴۸ بلایی نازل شد. در یکی از شعبههای سازمان امنیت مرا خواستند. برایم چای آوردند و بسیار با محبت صحبت میکردند و در خواست کوچکی داشتند. مجلهٔ سخن علمی را به ما (یعنی سازمان امنیت) واگذار کنید. ما همچنان خانلری و تو را به عنوان صاحب امتیاز و سردبیر در مجله اعلام میکنیم، ولی شما هیچ دخالتی در آن نخواهید داشت. به هر کدام از شماها (دکتر خانلری و من)، ماهیانه پنج هزار تومان میدهیم؛ این قرار هم باید همین جا دفن شود. من به ظاهر مخالفتی نکردم، ولی گفتم، اجازه بدهید سال هشتم را تمام کنیم، آن وقت خدمت میرسم و مجله را تحویل میدهم. شمارهٔ ۱۲ نشریه تا فروردین ۱۳۴۹ طول کشید و در آن یادداشتی به صورت یک برگ رنگی گذاشتم که این، آخرین شمارهاست. به ظاهر سازمان امنیت چند مجله را به همین صورت در دست گرفته بود. بعد از پخش مجله، آقای دکنر خانلری مرا خواست و جریان را جویا شد. به او گفتم، چه پیش آمدهاست ... ولی اکنون با کاغذی که لای مجله گذاشته و پخش کردهام، گمان میکنم مسأله منتفی شده باشد و در واقع هم بعد از آن خبری نشد. برای اینکه ارزش پنج هزار تومان را در آن زمان بفهمید، باید یادآوری کنم که من از همهٔ کارهایی که میکردم، روی هم ماهیانه، کمتر از آن درآمدداشتم، مجلهٔ سخن علمی هم اشتراکی برابر ۲۵۰ ریال برای ۱۲ شماره داشت.[۹]»
استاد شهریاری تا یک رزو پیش از مرگ، سردبیری ماهنامه های "چیستا" و "دانش و مردم" را به عهده داشت.
فعالیتهای دیگر
نشان های افتخار ها
آثار
تاریخ، فلسفه، کاربرد و آموزش ریاضیات
کتابهای درسی
آموزش مبحث یا شاخهای از ریاضیات
ریاضیات به زبان ساده
مسائل ریاضی
سرگرمی در ریاضیات
رمان یا فیزیک یا تاریخِ نجوم و دیگر
درباره پرویز شهریاری
آنالیز ترکیبی و بسط دوجملهای آمادگی برای المپیادهای ریاضی ۱۳۶۹.
بنیاد فرهنگی پرویز شهریاری
بنیاد فرهنگی پرویز شهریاری در مرداد ۱۳۸۴ به شمارهٔ ۱۸۵۳۲ در ادارهٔ ثبت شرکتها و مؤسسات غیر تجاری تهران به ثبت رسید.![]()
.
.
.
.
.
.![]()